<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet href="/stylesheet.xsl" type="text/xsl"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:podcast="https://podcastindex.org/namespace/1.0">
  <channel>
    <atom:link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://feeds.transistor.fm/soupe-jooje-baraye-rooh" title="MP3 Audio"/>
    <atom:link rel="hub" href="https://pubsubhubbub.appspot.com/"/>
    <podcast:podping usesPodping="true"/>
    <title>Soupe Jooje Baraye Rouh | پادکست سوپ جوجه برای روح</title>
    <generator>Transistor (https://transistor.fm)</generator>
    <itunes:new-feed-url>https://feeds.transistor.fm/soupe-jooje-baraye-rooh</itunes:new-feed-url>
    <description>این سری برنامه ها مجموعه ای از داستان های کوتاه و دل انگیزی است که درباره عشق و محبت ، وظایف پدر و مادری ، غلبه بر مشکلات و ... تهیه شده و تأثیر هریک از آنها مثل سوپی است برای روح که می تواند در تلطیف و تقویت روحیه ما نقش موثری ایفا کند که در قالب نمایشنامه های رادیویی تهیه شده است</description>
    <copyright>© 2019 PersianBMS</copyright>
    <podcast:guid>11617a7a-1d07-533e-8cb4-a2229cb75c16</podcast:guid>
    <podcast:locked owner="pbmspods@usbnc.org">no</podcast:locked>
    <language>fa</language>
    <pubDate>Mon, 06 Jan 2025 11:10:08 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 03 Dec 2025 00:11:20 +0330</lastBuildDate>
    <link>https://persianbahaimedia.org/category/%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/%d8%b3%d9%88%d9%be-%d8%ac%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%ad/</link>
    <image>
      <url>https://img.transistor.fm/6PRjRLj_Tv_SxMT-rxw8cbNl7XiDqBkqM_Mf51rtVSQ/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9zaG93/LzYyMjIvMTU3NTc1/MTkwMC1hcnR3b3Jr/LmpwZw.jpg</url>
      <title>Soupe Jooje Baraye Rouh | پادکست سوپ جوجه برای روح</title>
      <link>https://persianbahaimedia.org/category/%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/%d8%b3%d9%88%d9%be-%d8%ac%d9%88%d8%ac%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%ad/</link>
    </image>
    <itunes:category text="Arts"/>
    <itunes:category text="Arts">
      <itunes:category text="Books"/>
    </itunes:category>
    <itunes:type>episodic</itunes:type>
    <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
    <itunes:image href="https://img.transistor.fm/6PRjRLj_Tv_SxMT-rxw8cbNl7XiDqBkqM_Mf51rtVSQ/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9zaG93/LzYyMjIvMTU3NTc1/MTkwMC1hcnR3b3Jr/LmpwZw.jpg"/>
    <itunes:summary>این سری برنامه ها مجموعه ای از داستان های کوتاه و دل انگیزی است که درباره عشق و محبت ، وظایف پدر و مادری ، غلبه بر مشکلات و ... تهیه شده و تأثیر هریک از آنها مثل سوپی است برای روح که می تواند در تلطیف و تقویت روحیه ما نقش موثری ایفا کند که در قالب نمایشنامه های رادیویی تهیه شده است</itunes:summary>
    <itunes:subtitle>این سری برنامه ها مجموعه ای از داستان های کوتاه و دل انگیزی است که درباره عشق و محبت ، وظایف پدر و مادری ، غلبه بر مشکلات و ...</itunes:subtitle>
    <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
    <itunes:owner>
      <itunes:name>PersianBMS</itunes:name>
    </itunes:owner>
    <itunes:complete>No</itunes:complete>
    <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    <item>
      <title> بخش سوم - قسمت ۱۲- چشیدن حلاوت زندگی</title>
      <itunes:episode>60</itunes:episode>
      <podcast:episode>60</podcast:episode>
      <itunes:title> بخش سوم - قسمت ۱۲- چشیدن حلاوت زندگی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">ae23d36a-7769-42ed-9d99-77995bef1450</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/ad10eb77</link>
      <description>
        <![CDATA[سال ۱۹۶۴ تو لاپازِ بولیوی هر روز برق و آب قطع می‌شد. جیره‌بندی بخشی از زندگی مردم شده بود و همه اون رو پذیرفته بودن. درست سر ساعت دوازده چراغ‌ها و رادیو خاموش می‌شد و ابیولا مادربزرگ خانواده بعد از گوش دادن به یه قسمت هیجان‌انگیز دیگه از نمایش‌نامه رادیویی یه نفس راحت می‌کشید. تنها لامپ آویزان از سقف خاموش و آشپزخونه کوچیکشون تاریک می‌شد. طبق معمول ژانت و کتی بعد از مدرسه وقتی به خونه می‌رسیدن باید کارهایی رو انجام می‌دادن. اونا سطل‌های فلزی رو برمی‌داشتن و با عجله از درِ زنگ‌زده خونه می‌زدن بیرون و جست‌‌وخیزکنان از تپه باریک و خاکی پایین می‌رفتن تا بتونن آب بیارن و هر روز اتفاقی تازه منتظر اونا بود.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[سال ۱۹۶۴ تو لاپازِ بولیوی هر روز برق و آب قطع می‌شد. جیره‌بندی بخشی از زندگی مردم شده بود و همه اون رو پذیرفته بودن. درست سر ساعت دوازده چراغ‌ها و رادیو خاموش می‌شد و ابیولا مادربزرگ خانواده بعد از گوش دادن به یه قسمت هیجان‌انگیز دیگه از نمایش‌نامه رادیویی یه نفس راحت می‌کشید. تنها لامپ آویزان از سقف خاموش و آشپزخونه کوچیکشون تاریک می‌شد. طبق معمول ژانت و کتی بعد از مدرسه وقتی به خونه می‌رسیدن باید کارهایی رو انجام می‌دادن. اونا سطل‌های فلزی رو برمی‌داشتن و با عجله از درِ زنگ‌زده خونه می‌زدن بیرون و جست‌‌وخیزکنان از تپه باریک و خاکی پایین می‌رفتن تا بتونن آب بیارن و هر روز اتفاقی تازه منتظر اونا بود.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 28 Feb 2024 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/ad10eb77/cf6b6990.mp3" length="25739761" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/0JKBCgJO0ByUtZ6UjD953ScdkLR0zvKN7rOyShqh-0w/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE3NjAxOTQv/MTcwOTAzNjc4NC1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>642</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[سال ۱۹۶۴ تو لاپازِ بولیوی هر روز برق و آب قطع می‌شد. جیره‌بندی بخشی از زندگی مردم شده بود و همه اون رو پذیرفته بودن. درست سر ساعت دوازده چراغ‌ها و رادیو خاموش می‌شد و ابیولا مادربزرگ خانواده بعد از گوش دادن به یه قسمت هیجان‌انگیز دیگه از نمایش‌نامه رادیویی یه نفس راحت می‌کشید. تنها لامپ آویزان از سقف خاموش و آشپزخونه کوچیکشون تاریک می‌شد. طبق معمول ژانت و کتی بعد از مدرسه وقتی به خونه می‌رسیدن باید کارهایی رو انجام می‌دادن. اونا سطل‌های فلزی رو برمی‌داشتن و با عجله از درِ زنگ‌زده خونه می‌زدن بیرون و جست‌‌وخیزکنان از تپه باریک و خاکی پایین می‌رفتن تا بتونن آب بیارن و هر روز اتفاقی تازه منتظر اونا بود.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title> قسمت ۱۱ - نعمت‌هایمان را بشماریم</title>
      <itunes:episode>59</itunes:episode>
      <podcast:episode>59</podcast:episode>
      <itunes:title> قسمت ۱۱ - نعمت‌هایمان را بشماریم</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">3dd0d22b-a262-4fc6-ad24-8e10d788ca89</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/73e50bf1</link>
      <description>
        <![CDATA[این هفته حقوق نداریم. البته جین از حرفای شوهرش خیلی هول نکرد. اندی با دو نفر از دوستاش یه شرکت مهندسی کوچیک دایر کرده بودن و وقتی که شرایط اقتصادی سخت شد، برای این که بتونن حقوق کارمنداشون رو بدن هر سه بدون حقوق کار کردن و جین از ازدواج با چنین مرد شریفی خوشحال بود. دو هفته گذشت، بعد چهار هفته، و بعد شش هفته بدون این که خبری از پول باشه. اما قبض‌ها با یه نظم ناامید کننده از راه می‌رسیدن. واقعا تو این وضعیت چه باید کرد؟]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[این هفته حقوق نداریم. البته جین از حرفای شوهرش خیلی هول نکرد. اندی با دو نفر از دوستاش یه شرکت مهندسی کوچیک دایر کرده بودن و وقتی که شرایط اقتصادی سخت شد، برای این که بتونن حقوق کارمنداشون رو بدن هر سه بدون حقوق کار کردن و جین از ازدواج با چنین مرد شریفی خوشحال بود. دو هفته گذشت، بعد چهار هفته، و بعد شش هفته بدون این که خبری از پول باشه. اما قبض‌ها با یه نظم ناامید کننده از راه می‌رسیدن. واقعا تو این وضعیت چه باید کرد؟]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 21 Feb 2024 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/73e50bf1/3a9f52fd.mp3" length="26368782" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/7g-KNWMtZaIZhHOTNPvGZXK6lxntlczUe6tu9S-cGHs/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE3NDQ5ODEv/MTcwODQ1MzU1MC1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>658</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[این هفته حقوق نداریم. البته جین از حرفای شوهرش خیلی هول نکرد. اندی با دو نفر از دوستاش یه شرکت مهندسی کوچیک دایر کرده بودن و وقتی که شرایط اقتصادی سخت شد، برای این که بتونن حقوق کارمنداشون رو بدن هر سه بدون حقوق کار کردن و جین از ازدواج با چنین مرد شریفی خوشحال بود. دو هفته گذشت، بعد چهار هفته، و بعد شش هفته بدون این که خبری از پول باشه. اما قبض‌ها با یه نظم ناامید کننده از راه می‌رسیدن. واقعا تو این وضعیت چه باید کرد؟]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title> قسمت ۱۰ - انتظار با لبخند</title>
      <itunes:episode>58</itunes:episode>
      <podcast:episode>58</podcast:episode>
      <itunes:title> قسمت ۱۰ - انتظار با لبخند</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">6353666e-2876-4c72-bb9a-9cbedf597347</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/bc9130c5</link>
      <description>
        <![CDATA[لیام اون روز اصلا خبر نداشت که چه اتفاقی قراره بیفته. برای یه جرم‌گیری معمولی رفته بود دندان‌پزشکی. مطابق معمول کارکنان مطب شاد و مهربون بودن. بعد از جرم‌گیری و قبل از انجام کارهای روزانه، طبق معمول به دستشویی رفت تا صورتش رو بشوره. همین که کارش تموم شد و برگشت احساس کرد که همه جا خیلی ساکت و تاریکه. اول فکر کرد برق قطع شده ولی این‌طور نبود]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[لیام اون روز اصلا خبر نداشت که چه اتفاقی قراره بیفته. برای یه جرم‌گیری معمولی رفته بود دندان‌پزشکی. مطابق معمول کارکنان مطب شاد و مهربون بودن. بعد از جرم‌گیری و قبل از انجام کارهای روزانه، طبق معمول به دستشویی رفت تا صورتش رو بشوره. همین که کارش تموم شد و برگشت احساس کرد که همه جا خیلی ساکت و تاریکه. اول فکر کرد برق قطع شده ولی این‌طور نبود]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 07:40:03 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/bc9130c5/24362585.mp3" length="26056343" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/3YG8VaUbkS8xHfaXn9O3gXMJgAaxowuaN3P1k-ErJBM/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE3MzQwNDMv/MTcwNzg4MzgwMy1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>650</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[لیام اون روز اصلا خبر نداشت که چه اتفاقی قراره بیفته. برای یه جرم‌گیری معمولی رفته بود دندان‌پزشکی. مطابق معمول کارکنان مطب شاد و مهربون بودن. بعد از جرم‌گیری و قبل از انجام کارهای روزانه، طبق معمول به دستشویی رفت تا صورتش رو بشوره. همین که کارش تموم شد و برگشت احساس کرد که همه جا خیلی ساکت و تاریکه. اول فکر کرد برق قطع شده ولی این‌طور نبود]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۹ - حرکت به جلو</title>
      <itunes:episode>57</itunes:episode>
      <podcast:episode>57</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۹ - حرکت به جلو</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">bf7bdd11-f083-42e0-ab5f-90e2945e96ab</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/dd6dcd77</link>
      <description>
        <![CDATA[محله قدیمی که شاونل و خانوادش تو اون زندگی می‌کردن مثل روستاهای قدیم بود. همسایه‌ها از پشت نرده‌ها با هم درد و دل می‌کردن، از تازه‌واردها با شیرینی کاکائویی و کره‌ای پذیرایی می‌شد و پیدا کردن دوست راحت بود. اما محله جدید که به اون نقل مکان کرده بودن فرق داشت. ریشه‌های خانوادگی عمیق‌تر به نظر می‌رسید ولی یه مشکلی وجود داشت. شاونل دلش می‌خواست همه چیز رو به عقب برگردونه و برگرده به گذشته، ولی این امکان‌پذیر نبود و باید یه راه دیگه پیدا می‌کرد.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[محله قدیمی که شاونل و خانوادش تو اون زندگی می‌کردن مثل روستاهای قدیم بود. همسایه‌ها از پشت نرده‌ها با هم درد و دل می‌کردن، از تازه‌واردها با شیرینی کاکائویی و کره‌ای پذیرایی می‌شد و پیدا کردن دوست راحت بود. اما محله جدید که به اون نقل مکان کرده بودن فرق داشت. ریشه‌های خانوادگی عمیق‌تر به نظر می‌رسید ولی یه مشکلی وجود داشت. شاونل دلش می‌خواست همه چیز رو به عقب برگردونه و برگرده به گذشته، ولی این امکان‌پذیر نبود و باید یه راه دیگه پیدا می‌کرد.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/dd6dcd77/d140b00f.mp3" length="26251727" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/H5_45rF8_DuP_fNMcSY6fsfuioyNPhD0zm83IzqsCjI/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE3MjEzMTAv/MTcwNzI2NzI0OS1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>655</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[محله قدیمی که شاونل و خانوادش تو اون زندگی می‌کردن مثل روستاهای قدیم بود. همسایه‌ها از پشت نرده‌ها با هم درد و دل می‌کردن، از تازه‌واردها با شیرینی کاکائویی و کره‌ای پذیرایی می‌شد و پیدا کردن دوست راحت بود. اما محله جدید که به اون نقل مکان کرده بودن فرق داشت. ریشه‌های خانوادگی عمیق‌تر به نظر می‌رسید ولی یه مشکلی وجود داشت. شاونل دلش می‌خواست همه چیز رو به عقب برگردونه و برگرده به گذشته، ولی این امکان‌پذیر نبود و باید یه راه دیگه پیدا می‌کرد.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title> قسمت ۸ - ستاره مرگ</title>
      <itunes:episode>56</itunes:episode>
      <podcast:episode>56</podcast:episode>
      <itunes:title> قسمت ۸ - ستاره مرگ</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">af1b71ac-0c26-48c7-93dd-a794762588bf</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/13f9b1be</link>
      <description>
        <![CDATA[پانزدهم مارس روز اعلام دوره بیکاریه. اندی که یه معلمه و نماینده اتحادیه معلمان، از این روز وحشت داره چون متأسفانه روزیه که قربانی‌ها از اخراج خودشون مطلع می‌شن. جلسات مختصر و اسفباری برگزار می‌شه و دلداری دادن و تحمل غم و غصه افراد، واقعا کار سختیه.<br>بعد از یکی از این جلسات دردآور، اندی همون اطراف داشت یه گشتی می‌زد تا برگرده به کلاس‌ش که ناگهان با پدر یکی از دانش‌آموزای قبلی‌اش روبرو شد که سه ماه قبل، عضوی از یه باند تبهکار بهش شلیک کرده بود. یه نوجوون چهارده ساله که تو کلاس پنجم شاگرد اندی بود.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[پانزدهم مارس روز اعلام دوره بیکاریه. اندی که یه معلمه و نماینده اتحادیه معلمان، از این روز وحشت داره چون متأسفانه روزیه که قربانی‌ها از اخراج خودشون مطلع می‌شن. جلسات مختصر و اسفباری برگزار می‌شه و دلداری دادن و تحمل غم و غصه افراد، واقعا کار سختیه.<br>بعد از یکی از این جلسات دردآور، اندی همون اطراف داشت یه گشتی می‌زد تا برگرده به کلاس‌ش که ناگهان با پدر یکی از دانش‌آموزای قبلی‌اش روبرو شد که سه ماه قبل، عضوی از یه باند تبهکار بهش شلیک کرده بود. یه نوجوون چهارده ساله که تو کلاس پنجم شاگرد اندی بود.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 31 Jan 2024 07:40:36 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/13f9b1be/5caac26d.mp3" length="25741815" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/k5HCNVYQUeep03s-srTsy7qHtCLarmdMVdYA7KMhVcg/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE3MTA1MzUv/MTcwNjY3NDIzNi1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>642</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[پانزدهم مارس روز اعلام دوره بیکاریه. اندی که یه معلمه و نماینده اتحادیه معلمان، از این روز وحشت داره چون متأسفانه روزیه که قربانی‌ها از اخراج خودشون مطلع می‌شن. جلسات مختصر و اسفباری برگزار می‌شه و دلداری دادن و تحمل غم و غصه افراد، واقعا کار سختیه.<br>بعد از یکی از این جلسات دردآور، اندی همون اطراف داشت یه گشتی می‌زد تا برگرده به کلاس‌ش که ناگهان با پدر یکی از دانش‌آموزای قبلی‌اش روبرو شد که سه ماه قبل، عضوی از یه باند تبهکار بهش شلیک کرده بود. یه نوجوون چهارده ساله که تو کلاس پنجم شاگرد اندی بود.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title> قسمت ۷ - شادی در چیزهای کوچک نهفته است</title>
      <itunes:episode>55</itunes:episode>
      <podcast:episode>55</podcast:episode>
      <itunes:title> قسمت ۷ - شادی در چیزهای کوچک نهفته است</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">020bbda2-3887-426c-8597-83899207c868</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/45ca4d80</link>
      <description>
        <![CDATA[اون روز یکی از اون روزایی بود که دایان یک عالمه کار داشت و باید همشون رو انجام می‌داد. از بیشتر کارای خونه عقب افتاده بود، زمان زیادی بود که برای خرید به سوپرمارکت نرفته بود و تقریبا دیگه چیزی تو خونه نداشتن، رخت و لباس شستنی تو سبد لباس‌ها تلنبار شده بود و سطح نظافت خونه حتی از استانداردهای نسبتا ضعیفی هم که داشت پایین‌تر بود. مدرسه هر سه فرزندش هم تعطیل شده بود و اونا از بودن تو خونه خیلی خوشحال بودن و مرتب از مادرشون می‌پرسیدن که تعطیلات‌شون رو قراره چه‌طوری بگذرونن، در این وضعیت، دایان باید یه فکری می‌کرد تا از پس همه این کارا بربیاد، اما چه‌طوری؟]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[اون روز یکی از اون روزایی بود که دایان یک عالمه کار داشت و باید همشون رو انجام می‌داد. از بیشتر کارای خونه عقب افتاده بود، زمان زیادی بود که برای خرید به سوپرمارکت نرفته بود و تقریبا دیگه چیزی تو خونه نداشتن، رخت و لباس شستنی تو سبد لباس‌ها تلنبار شده بود و سطح نظافت خونه حتی از استانداردهای نسبتا ضعیفی هم که داشت پایین‌تر بود. مدرسه هر سه فرزندش هم تعطیل شده بود و اونا از بودن تو خونه خیلی خوشحال بودن و مرتب از مادرشون می‌پرسیدن که تعطیلات‌شون رو قراره چه‌طوری بگذرونن، در این وضعیت، دایان باید یه فکری می‌کرد تا از پس همه این کارا بربیاد، اما چه‌طوری؟]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/45ca4d80/b28b096c.mp3" length="26035471" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/NJztJoScmVAQOozzTv9OtD0RBSCLBDWnTAz_jiBgWUI/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE3MDA1MjQv/MTcwNjAwMzY5NC1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>649</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[اون روز یکی از اون روزایی بود که دایان یک عالمه کار داشت و باید همشون رو انجام می‌داد. از بیشتر کارای خونه عقب افتاده بود، زمان زیادی بود که برای خرید به سوپرمارکت نرفته بود و تقریبا دیگه چیزی تو خونه نداشتن، رخت و لباس شستنی تو سبد لباس‌ها تلنبار شده بود و سطح نظافت خونه حتی از استانداردهای نسبتا ضعیفی هم که داشت پایین‌تر بود. مدرسه هر سه فرزندش هم تعطیل شده بود و اونا از بودن تو خونه خیلی خوشحال بودن و مرتب از مادرشون می‌پرسیدن که تعطیلات‌شون رو قراره چه‌طوری بگذرونن، در این وضعیت، دایان باید یه فکری می‌کرد تا از پس همه این کارا بربیاد، اما چه‌طوری؟]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت۶ - ایمان به هم‌یاری</title>
      <itunes:episode>54</itunes:episode>
      <podcast:episode>54</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت۶ - ایمان به هم‌یاری</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">631eb526-6681-4fb1-8b01-04dffb4efbad</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/b585d9c8</link>
      <description>
        <![CDATA[جین و شوهرش گلن کنار هم روی صندلی راحتی جلوی تلویزیون نشسته بودن، اما هیچ کدوم تلویزیون نگاه نمی‌کردن. گلن سی سال با کار روی تجهیزات سنگین زندگی‌شونو اداره می‌کرده، ولی حالا چند وقته که به دلیل بیماری که داره شیمی‌درمانی میشه و دوران سختی رو می‌گذرونه. و اما تو این هفته قراره اتفاق مهمی تو زندگی‌شون بیفته...]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[جین و شوهرش گلن کنار هم روی صندلی راحتی جلوی تلویزیون نشسته بودن، اما هیچ کدوم تلویزیون نگاه نمی‌کردن. گلن سی سال با کار روی تجهیزات سنگین زندگی‌شونو اداره می‌کرده، ولی حالا چند وقته که به دلیل بیماری که داره شیمی‌درمانی میشه و دوران سختی رو می‌گذرونه. و اما تو این هفته قراره اتفاق مهمی تو زندگی‌شون بیفته...]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/b585d9c8/d2979c2c.mp3" length="26041710" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/vV22l1_SwozG4T4vg8yAPgQkgtUlRlwpqkCfJiIFMHU/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE2OTE5OTEv/MTcwNTQyOTExMi1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>650</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[جین و شوهرش گلن کنار هم روی صندلی راحتی جلوی تلویزیون نشسته بودن، اما هیچ کدوم تلویزیون نگاه نمی‌کردن. گلن سی سال با کار روی تجهیزات سنگین زندگی‌شونو اداره می‌کرده، ولی حالا چند وقته که به دلیل بیماری که داره شیمی‌درمانی میشه و دوران سختی رو می‌گذرونه. و اما تو این هفته قراره اتفاق مهمی تو زندگی‌شون بیفته...]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۵ - جهان با افراد مبتلا به سندرم اسپرگر حرکت می‌کند</title>
      <itunes:episode>53</itunes:episode>
      <podcast:episode>53</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۵ - جهان با افراد مبتلا به سندرم اسپرگر حرکت می‌کند</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">c697933c-e575-425c-8503-c49ee6eba7fb</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/56bb6544</link>
      <description>
        <![CDATA[انگلستان، لندن، اواخر سال ۱۹۹۸؛ اولین روزی که رایا به طور کامل تو یه کشور خارجی گذروند. این اولین کشور از چند کشور اروپای غربی بود که همراه یه گروه به اون جا می‌رفت. جرأت کرد و چند قدمی از هتل دور شد تا رسید به یه ایستگاه مترو اما یهو خشکش زد.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[انگلستان، لندن، اواخر سال ۱۹۹۸؛ اولین روزی که رایا به طور کامل تو یه کشور خارجی گذروند. این اولین کشور از چند کشور اروپای غربی بود که همراه یه گروه به اون جا می‌رفت. جرأت کرد و چند قدمی از هتل دور شد تا رسید به یه ایستگاه مترو اما یهو خشکش زد.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 06:40:16 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/56bb6544/3021e277.mp3" length="25982215" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/doG5fu1Rjk_hLxTSMo6TuDm_2aPMnUOYv9NjV_KT654/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE2ODEzMjkv/MTcwNDg1NjIxNi1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>648</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[انگلستان، لندن، اواخر سال ۱۹۹۸؛ اولین روزی که رایا به طور کامل تو یه کشور خارجی گذروند. این اولین کشور از چند کشور اروپای غربی بود که همراه یه گروه به اون جا می‌رفت. جرأت کرد و چند قدمی از هتل دور شد تا رسید به یه ایستگاه مترو اما یهو خشکش زد.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴ - روزی که نورمن وینسنت پیل را ملاقات </title>
      <itunes:episode>52</itunes:episode>
      <podcast:episode>52</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴ - روزی که نورمن وینسنت پیل را ملاقات </itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">0f8ef764-c5c0-4a19-ae73-cfd22f174cc1</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/29283864</link>
      <description>
        <![CDATA[جیمز و سیندی سال‌هاست که ازدواج کردن. یه روز صبح تو اتاق نشیمن نشسته بودن و قهوه مزه مزه می‌کردن که سیندی شروع کرد به شکایت از اوضاع بد روزگار. جیمز جواب نداد چون اونم درست همون احساس رو داشت. جیمز نویسنده بود و با بزرگ‌ترین مانع تو حرفه‌ای که داشت مواجه بود، چون تازه وارد بازاری می‌شد که هیچ تضمینی نداشت. یه مدتی همون‌جا ساکت نشستن، بعد جیمز یهو یاد دوران قدیم افتاد. دورانی که تو هالیوود زندگی می‌کرد و بازیگر بود. چیزی یادش اومد که مسیر زندگی‌شون رو تغییر داد.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[جیمز و سیندی سال‌هاست که ازدواج کردن. یه روز صبح تو اتاق نشیمن نشسته بودن و قهوه مزه مزه می‌کردن که سیندی شروع کرد به شکایت از اوضاع بد روزگار. جیمز جواب نداد چون اونم درست همون احساس رو داشت. جیمز نویسنده بود و با بزرگ‌ترین مانع تو حرفه‌ای که داشت مواجه بود، چون تازه وارد بازاری می‌شد که هیچ تضمینی نداشت. یه مدتی همون‌جا ساکت نشستن، بعد جیمز یهو یاد دوران قدیم افتاد. دورانی که تو هالیوود زندگی می‌کرد و بازیگر بود. چیزی یادش اومد که مسیر زندگی‌شون رو تغییر داد.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 07:26:57 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/29283864/8965dee5.mp3" length="25729326" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/gePtFpMLAs-FWWFAYifs_hELb6oQdd0_m7EX4Fs9aTE/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE2NzA4MDIv/MTcwNDI1NDIxNy1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>642</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[جیمز و سیندی سال‌هاست که ازدواج کردن. یه روز صبح تو اتاق نشیمن نشسته بودن و قهوه مزه مزه می‌کردن که سیندی شروع کرد به شکایت از اوضاع بد روزگار. جیمز جواب نداد چون اونم درست همون احساس رو داشت. جیمز نویسنده بود و با بزرگ‌ترین مانع تو حرفه‌ای که داشت مواجه بود، چون تازه وارد بازاری می‌شد که هیچ تضمینی نداشت. یه مدتی همون‌جا ساکت نشستن، بعد جیمز یهو یاد دوران قدیم افتاد. دورانی که تو هالیوود زندگی می‌کرد و بازیگر بود. چیزی یادش اومد که مسیر زندگی‌شون رو تغییر داد.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳ - دیدن خوبی‌ها</title>
      <itunes:episode>51</itunes:episode>
      <podcast:episode>51</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳ - دیدن خوبی‌ها</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">c01a148a-540a-41ec-864a-82050d06e083</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/9c71cd1c</link>
      <description>
        <![CDATA[هر چقدر تو تلویزیون یا تو فضای مجازی، عکس یا فیلم جایی رو ببینیم، تا خودمون اون‌جا رو از نزدیک نبینیم، برامون موجودیت واقعی پیدا نمی‌کنه. در مورد ترکیه هم همین‌طور بود. اریکا همیشه ترکیه رو یه کشور جهان سومی با شترهایی در حال پرسه زدن تصور می‌کرد. البته دیگه بیشتر از این نمی‌تونست در اشتباه باشه. حالا دیگه ترکیه یه کشور زیبا، پر رونق و شلوغه. با این حال ماجرا از جایی شروع شد که تابستان سال ۲۰۰۹ اریکا و شوهرش بایرون تو فرودگاه استانبول از هواپیما پیاده شدن.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[هر چقدر تو تلویزیون یا تو فضای مجازی، عکس یا فیلم جایی رو ببینیم، تا خودمون اون‌جا رو از نزدیک نبینیم، برامون موجودیت واقعی پیدا نمی‌کنه. در مورد ترکیه هم همین‌طور بود. اریکا همیشه ترکیه رو یه کشور جهان سومی با شترهایی در حال پرسه زدن تصور می‌کرد. البته دیگه بیشتر از این نمی‌تونست در اشتباه باشه. حالا دیگه ترکیه یه کشور زیبا، پر رونق و شلوغه. با این حال ماجرا از جایی شروع شد که تابستان سال ۲۰۰۹ اریکا و شوهرش بایرون تو فرودگاه استانبول از هواپیما پیاده شدن.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/9c71cd1c/87d16e64.mp3" length="26534896" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/en7WA0wzgyTQ76WkDqeFSDvoy_WRPXi4_3yQ7MfKWjo/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE2NjAyMTQv/MTcwMzU3NzUzNC1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>662</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[هر چقدر تو تلویزیون یا تو فضای مجازی، عکس یا فیلم جایی رو ببینیم، تا خودمون اون‌جا رو از نزدیک نبینیم، برامون موجودیت واقعی پیدا نمی‌کنه. در مورد ترکیه هم همین‌طور بود. اریکا همیشه ترکیه رو یه کشور جهان سومی با شترهایی در حال پرسه زدن تصور می‌کرد. البته دیگه بیشتر از این نمی‌تونست در اشتباه باشه. حالا دیگه ترکیه یه کشور زیبا، پر رونق و شلوغه. با این حال ماجرا از جایی شروع شد که تابستان سال ۲۰۰۹ اریکا و شوهرش بایرون تو فرودگاه استانبول از هواپیما پیاده شدن.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title> قسمت ۲ - من به راستی مثبت هستم</title>
      <itunes:episode>50</itunes:episode>
      <podcast:episode>50</podcast:episode>
      <itunes:title> قسمت ۲ - من به راستی مثبت هستم</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">c50a5d49-dd80-4df4-bf7d-9a6359ae9526</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/4fdd39d7</link>
      <description>
        <![CDATA[شاون بچه دوم خانواده است. او برای خانواده یه کمی دردسر درست کرد چون با بیماری اختلال خونی یا همون هموفیلی به دنیا اومد. این یعنی به خاطر ترس از این که نکنه کوچیک‌ترین زمین خوردن‌اش منجر به خون‌ریزی جدی بشه، هر حرکتی که می‌کرد از سینه‌خیز رفتن گرفته تا تمرین راه رفتن به دقت کنترل می‌شد. همون سال‌های اول یه دکتر به خانواده‌‌اش چیزی گفت که اونا رو خیلی متعجب کرد.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[شاون بچه دوم خانواده است. او برای خانواده یه کمی دردسر درست کرد چون با بیماری اختلال خونی یا همون هموفیلی به دنیا اومد. این یعنی به خاطر ترس از این که نکنه کوچیک‌ترین زمین خوردن‌اش منجر به خون‌ریزی جدی بشه، هر حرکتی که می‌کرد از سینه‌خیز رفتن گرفته تا تمرین راه رفتن به دقت کنترل می‌شد. همون سال‌های اول یه دکتر به خانواده‌‌اش چیزی گفت که اونا رو خیلی متعجب کرد.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 20 Dec 2023 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/4fdd39d7/792049c5.mp3" length="26496255" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/19CAdwHj8x3O97xnUZB5XIRdsnX1iPSxYWujr9TlVtw/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE2NTEyODgv/MTcwMzAxMDkzOC1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>661</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[شاون بچه دوم خانواده است. او برای خانواده یه کمی دردسر درست کرد چون با بیماری اختلال خونی یا همون هموفیلی به دنیا اومد. این یعنی به خاطر ترس از این که نکنه کوچیک‌ترین زمین خوردن‌اش منجر به خون‌ریزی جدی بشه، هر حرکتی که می‌کرد از سینه‌خیز رفتن گرفته تا تمرین راه رفتن به دقت کنترل می‌شد. همون سال‌های اول یه دکتر به خانواده‌‌اش چیزی گفت که اونا رو خیلی متعجب کرد.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱ - قدم زدن زیر باران</title>
      <itunes:episode>49</itunes:episode>
      <podcast:episode>49</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱ - قدم زدن زیر باران</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">f924602a-2086-413b-ac71-19d982bf52cc</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/212e92bb</link>
      <description>
        <![CDATA[جینی و شوهرش شام را در یک رستوران محلی خوردند و بعد از قدم زدن در فروشگاه‌های همان حوالی وارد یک فروشگاه صنایع دستی شدند. چیزهای دیدنی زیادی آن جا بود، به محض این که وارد فروشگاه شدند یک پلاک چوبی که خیلی ساده به دیوار آویزان بود توجه جینی را به خودش جلب کرد.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[جینی و شوهرش شام را در یک رستوران محلی خوردند و بعد از قدم زدن در فروشگاه‌های همان حوالی وارد یک فروشگاه صنایع دستی شدند. چیزهای دیدنی زیادی آن جا بود، به محض این که وارد فروشگاه شدند یک پلاک چوبی که خیلی ساده به دیوار آویزان بود توجه جینی را به خودش جلب کرد.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 13 Dec 2023 10:32:33 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/212e92bb/6b75354d.mp3" length="10608873" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/Z6x0Tlql6NEtXxQ5bNXQilRpHJdj1IuTflZV4D5bDls/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzE2NDMwMzMv/MTcwMjQ1MDk1My1h/cnR3b3JrLmpwZw.jpg"/>
      <itunes:duration>661</itunes:duration>
      <itunes:summary>
        <![CDATA[جینی و شوهرش شام را در یک رستوران محلی خوردند و بعد از قدم زدن در فروشگاه‌های همان حوالی وارد یک فروشگاه صنایع دستی شدند. چیزهای دیدنی زیادی آن جا بود، به محض این که وارد فروشگاه شدند یک پلاک چوبی که خیلی ساده به دیوار آویزان بود توجه جینی را به خودش جلب کرد.]]>
      </itunes:summary>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۸ – هر انسانی رویا و خواسته‌ای دارد</title>
      <itunes:episode>48</itunes:episode>
      <podcast:episode>48</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۸ – هر انسانی رویا و خواسته‌ای دارد</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">b59ca8f8-e02f-45eb-815f-cd961077cae9</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/b5179fbe</link>
      <description>
        <![CDATA[چند سال پیش، یه ماموریت به من محول شد تا تو یه مرکز بهزیستی با عده ای از مردم کار کنم. تو این ماموریت تصمیم داشتم این فرضیه رو به اثبات برسونم که هر کسی قابلیت خودکفایی رو داره و فقط کاری که ما موظفیم انجامش بدیم، فعال کردن این افراده. از مسئول بخش درخواست کردم یه گروه از افرادی که از نظر نژاد و فامیل متفاوت هستن، در اختیار من بذاره تا یکشنبه هر هفته ۳ ساعت با اونا کار کنم]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[چند سال پیش، یه ماموریت به من محول شد تا تو یه مرکز بهزیستی با عده ای از مردم کار کنم. تو این ماموریت تصمیم داشتم این فرضیه رو به اثبات برسونم که هر کسی قابلیت خودکفایی رو داره و فقط کاری که ما موظفیم انجامش بدیم، فعال کردن این افراده. از مسئول بخش درخواست کردم یه گروه از افرادی که از نظر نژاد و فامیل متفاوت هستن، در اختیار من بذاره تا یکشنبه هر هفته ۳ ساعت با اونا کار کنم]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/b5179fbe/e6aeddb4.mp3" length="9673723" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/C8jnYWQIt_AF0GpcQVdtCMvJQ1eYZwgOWVW6kMjA9X8/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM5ODE3Mi8x/NjA1MDkyNTY2LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>چند سال پیش، یه ماموریت به من محول شد تا تو یه مرکز بهزیستی با عده ای از مردم کار کنم. تو این ماموریت تصمیم داشتم این فرضیه رو به اثبات برسونم که هر کسی قابلیت خودکفایی رو داره و فقط کاری که ما موظفیم انجامش بدیم، فعال کردن این افراده. از مسئول بخش درخواست کردم یه گروه از افرادی که از نظر نژاد و فامیل متفاوت هستن، در اختیار من بذاره تا یکشنبه هر هفته ۳ ساعت با اونا کار کنم</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>چند سال پیش، یه ماموریت به من محول شد تا تو یه مرکز بهزیستی با عده ای از مردم کار کنم. تو این ماموریت تصمیم داشتم این فرضیه رو به اثبات برسونم که هر کسی قابلیت خودکفایی رو داره و فقط کاری که ما موظفیم انجامش بدیم، فعال کردن این افراده. از مسئول بخش درخواس</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۷ - یه آرزو بکن</title>
      <itunes:episode>47</itunes:episode>
      <podcast:episode>47</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۷ - یه آرزو بکن</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">6317ed42-196f-4f4a-99c2-ad89320fa996</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/23d10120</link>
      <description>
        <![CDATA[کتی هیچ وقت اون روزی رو که مادرش اونو وادار کرد تا به یه جشن تولد بره رو فراموش نمی کنه. اون دانش آموز سال سوم ابتدایی بود و تو کلاس خانم بلک درس می خوند که یکی از همکلاسی هاش یه دعوت نامه به اون داد. دعوت نامه روی یه کاغذی که تا حدودی چرب بود نوشته شده بود. از شما دعوت می کنم که با ما همراه باشید و ادامه این داستان زیبا رو از دست ندید ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[کتی هیچ وقت اون روزی رو که مادرش اونو وادار کرد تا به یه جشن تولد بره رو فراموش نمی کنه. اون دانش آموز سال سوم ابتدایی بود و تو کلاس خانم بلک درس می خوند که یکی از همکلاسی هاش یه دعوت نامه به اون داد. دعوت نامه روی یه کاغذی که تا حدودی چرب بود نوشته شده بود. از شما دعوت می کنم که با ما همراه باشید و ادامه این داستان زیبا رو از دست ندید ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 04 Nov 2020 05:30:20 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/23d10120/4c177ca4.mp3" length="9693675" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/mUMpCc4LPkpZPVIJN68aSvAKPiOLD7yet0P7KxPODYk/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM5MzE1Ni8x/NjA0NDU1MjIwLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>کتی هیچ وقت اون روزی رو که مادرش اونو وادار کرد تا به یه جشن تولد بره رو فراموش نمی کنه. اون دانش آموز سال سوم ابتدایی بود و تو کلاس خانم بلک درس می خوند که یکی از همکلاسی هاش یه دعوت نامه به اون داد. دعوت نامه روی یه کاغذی که تا حدودی چرب بود نوشته شده بود.
از شما دعوت می کنم که با ما همراه باشید و ادامه این داستان زیبا رو از دست ندید</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>کتی هیچ وقت اون روزی رو که مادرش اونو وادار کرد تا به یه جشن تولد بره رو فراموش نمی کنه. اون دانش آموز سال سوم ابتدایی بود و تو کلاس خانم بلک درس می خوند که یکی از همکلاسی هاش یه دعوت نامه به اون داد. دعوت نامه روی یه کاغذی که تا حدودی چرب بود نوشته شده ب</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۶ - فقط بگو</title>
      <itunes:episode>46</itunes:episode>
      <podcast:episode>46</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۶ - فقط بگو</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">02970932-e134-4816-aba0-2b749192daa2</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/f589cb9e</link>
      <description>
        <![CDATA[یه شب، بعد از خواندن یکی از صدها کتابی که درباره والدین و وظایف اونا نوشته شده بود، یه کمی احساس گناه کردم. چون کتاب، یک سری از تدابیری از والدین رو توضیح و شرح داده بود که من در طول عمرم از اونا استفاده نکرده بودم. اصلی ترین تدبیری که این کتاب به اون اشاره می کرد، حرف زدن با فرزندان و ادای دو تا کلمه سحر آمیز «دوستت دارم» به اونا بود. به اتاق خواب پسرم که تو طبقه دوم بود رفتم و در زدم]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[یه شب، بعد از خواندن یکی از صدها کتابی که درباره والدین و وظایف اونا نوشته شده بود، یه کمی احساس گناه کردم. چون کتاب، یک سری از تدابیری از والدین رو توضیح و شرح داده بود که من در طول عمرم از اونا استفاده نکرده بودم. اصلی ترین تدبیری که این کتاب به اون اشاره می کرد، حرف زدن با فرزندان و ادای دو تا کلمه سحر آمیز «دوستت دارم» به اونا بود. به اتاق خواب پسرم که تو طبقه دوم بود رفتم و در زدم]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 28 Oct 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/f589cb9e/3eea1020.mp3" length="9569912" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/4_GNIifKpnKncon6PFEAKCJSkxmGyjbX2wVL48VwJoM/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM4NTExNi8x/NjAzNzg4NDU1LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>598</itunes:duration>
      <itunes:summary>یه شب، بعد از خواندن یکی از صدها کتابی که درباره والدین و وظایف اونا نوشته شده بود، یه کمی احساس گناه کردم. چون کتاب، یک سری از تدابیری از والدین رو توضیح و شرح داده بود که من در طول عمرم از اونا استفاده نکرده بودم. اصلی ترین تدبیری که این کتاب به اون اشاره می کرد، حرف زدن با فرزندان و ادای دو تا کلمه سحر آمیز «دوستت دارم» به اونا بود. به اتاق خواب پسرم که تو طبقه دوم بود رفتم و در زدم</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>یه شب، بعد از خواندن یکی از صدها کتابی که درباره والدین و وظایف اونا نوشته شده بود، یه کمی احساس گناه کردم. چون کتاب، یک سری از تدابیری از والدین رو توضیح و شرح داده بود که من در طول عمرم از اونا استفاده نکرده بودم. اصلی ترین تدبیری که این کتاب به اون اشا</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۵ - بچه یا گل؟</title>
      <itunes:episode>45</itunes:episode>
      <podcast:episode>45</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۵ - بچه یا گل؟</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">8783ec6f-e6cf-43cf-a18e-fc4379a3255c</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/0598dbfb</link>
      <description>
        <![CDATA[دیوید، همسایه دیوار به دیوار ما، چند وقت پیش تو حیاط خونشون مشغول یاد دادن نحوه استفاده و هل دادن چمن زنِ گازی به پسر هفت سالش کِلی بود. درست همون موقع همسرش جنیفر اونو صدا زد. دیوید صورتش رو که برگردوند تا به همسرش جواب بده، کلی از روی ناشیگری چمن زن رو تو انتهای زمین چمن کاری به طرف باغچه گل هل داد و حدود یک و نیم متر از گلای باغچه رو از بیخ کند. دیوید کنترل خودشو از دست داد و]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[دیوید، همسایه دیوار به دیوار ما، چند وقت پیش تو حیاط خونشون مشغول یاد دادن نحوه استفاده و هل دادن چمن زنِ گازی به پسر هفت سالش کِلی بود. درست همون موقع همسرش جنیفر اونو صدا زد. دیوید صورتش رو که برگردوند تا به همسرش جواب بده، کلی از روی ناشیگری چمن زن رو تو انتهای زمین چمن کاری به طرف باغچه گل هل داد و حدود یک و نیم متر از گلای باغچه رو از بیخ کند. دیوید کنترل خودشو از دست داد و]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 06:28:23 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/0598dbfb/652f22e5.mp3" length="9697517" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/rzTjPJ34nFAqY8J3nosWaZemKjRZhTuAgKjw43wrRQY/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM4MDA3MS8x/NjAzMjQ5MTAzLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>دیوید، همسایه دیوار به دیوار ما، چند وقت پیش تو حیاط خونشون مشغول یاد دادن نحوه استفاده و هل دادن چمن زنِ گازی به پسر هفت سالش کِلی بود. درست همون موقع همسرش جنیفر اونو صدا زد. دیوید صورتش رو که برگردوند تا به همسرش جواب بده، کلی از روی ناشیگری چمن زن رو تو انتهای زمین چمن کاری به طرف باغچه گل هل داد و حدود یک و نیم متر از گلای باغچه رو از بیخ کند. دیوید کنترل خودشو از دست داد و</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>دیوید، همسایه دیوار به دیوار ما، چند وقت پیش تو حیاط خونشون مشغول یاد دادن نحوه استفاده و هل دادن چمن زنِ گازی به پسر هفت سالش کِلی بود. درست همون موقع همسرش جنیفر اونو صدا زد. دیوید صورتش رو که برگردوند تا به همسرش جواب بده، کلی از روی ناشیگری چمن زن رو </itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۴ - مشکلات، زندگی و دیگر هیچ</title>
      <itunes:episode>44</itunes:episode>
      <podcast:episode>44</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۴ - مشکلات، زندگی و دیگر هیچ</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">d73ae3d9-bf0b-4095-86fa-588cf142ad96</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/9c51010b</link>
      <description>
        <![CDATA[نورمن وینسنت پیل، نویسنده کتاب پرفروش «قدرت تفکر مثبت»، در سن ۹۵ سالگی از دنیا رفت. مردم از طریق سخنرانی ها، موعظه ها، مصاحبه های رادیویی و نوشته های اون به این حقیقت پی بردن که خود انسان ها مسئول شرایطی هستن که تو اون زندگی میکنن. اون می گه همه ما انسان ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شیم ناگزیر به دو انتخاب هستیم: یکی انتخاب احساس خوشبختی و اون یکی انتخاب احساس بدبختی.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[نورمن وینسنت پیل، نویسنده کتاب پرفروش «قدرت تفکر مثبت»، در سن ۹۵ سالگی از دنیا رفت. مردم از طریق سخنرانی ها، موعظه ها، مصاحبه های رادیویی و نوشته های اون به این حقیقت پی بردن که خود انسان ها مسئول شرایطی هستن که تو اون زندگی میکنن. اون می گه همه ما انسان ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شیم ناگزیر به دو انتخاب هستیم: یکی انتخاب احساس خوشبختی و اون یکی انتخاب احساس بدبختی.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 14 Oct 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/9c51010b/9842f5f4.mp3" length="9657409" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/JErZ63IeawIqwz3f1nrwyOPlTrX20PxsFdvY-tj8L6w/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM3NDUyOS8x/NjAyNjQwMzczLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>598</itunes:duration>
      <itunes:summary>نورمن وینسنت پیل، نویسنده کتاب پرفروش «قدرت تفکر مثبت»، در سن ۹۵ سالگی از دنیا رفت. مردم از طریق سخنرانی ها، موعظه ها، مصاحبه های رادیویی و نوشته های اون به این حقیقت پی بردن که خود انسان ها مسئول شرایطی هستن که تو اون زندگی میکنن. اون می گه همه ما انسان ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شیم ناگزیر به دو انتخاب هستیم: یکی انتخاب احساس خوشبختی و اون یکی انتخاب احساس بدبختی.</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>نورمن وینسنت پیل، نویسنده کتاب پرفروش «قدرت تفکر مثبت»، در سن ۹۵ سالگی از دنیا رفت. مردم از طریق سخنرانی ها، موعظه ها، مصاحبه های رادیویی و نوشته های اون به این حقیقت پی بردن که خود انسان ها مسئول شرایطی هستن که تو اون زندگی میکنن. اون می گه همه ما انسان </itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۳ - ارمغان عشق</title>
      <itunes:episode>43</itunes:episode>
      <podcast:episode>43</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۳ - ارمغان عشق</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">c82d9ee8-223c-4f0f-b162-ebfdeaaeb97c</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/5bc650cb</link>
      <description>
        <![CDATA[لری و جوان یه زن و شوهر معمولی بودن. تو یه خونه و یه خیابون معمولی زندگی می کردن. اون دو مثل هر زن و شوهر معمولی دیگه ای از صبح تا شب تلاش می کردن تا به قول معروف یه لقمه نون حلال به دست بیارن و هر کار خوبی که از عهده شون برمی اومد برای بچه های خودشون انجام می دادن. از یه لحاظ دیگه هم معمولی بودن. اونا هم مثل هر زن و شوهر دیگه ای با هم مشاجره می کردن، تا این که یه روز اتفاق فوق العاده ای افتاد]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[لری و جوان یه زن و شوهر معمولی بودن. تو یه خونه و یه خیابون معمولی زندگی می کردن. اون دو مثل هر زن و شوهر معمولی دیگه ای از صبح تا شب تلاش می کردن تا به قول معروف یه لقمه نون حلال به دست بیارن و هر کار خوبی که از عهده شون برمی اومد برای بچه های خودشون انجام می دادن. از یه لحاظ دیگه هم معمولی بودن. اونا هم مثل هر زن و شوهر دیگه ای با هم مشاجره می کردن، تا این که یه روز اتفاق فوق العاده ای افتاد]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 07 Oct 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/5bc650cb/061f5535.mp3" length="9709668" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/3bf466TKzF7DMLYvFj89bphYHy79VNgm2ELj-Yumlzc/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM2NjYzOC8x/NjAxOTM1OTUyLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>602</itunes:duration>
      <itunes:summary>لری و جوان یه زن و شوهر معمولی بودن. تو یه خونه و یه خیابون معمولی زندگی می کردن. اون دو مثل هر زن و شوهر معمولی دیگه ای از صبح تا شب تلاش می کردن تا به قول معروف یه لقمه نون حلال به دست بیارن و هر کار خوبی که از عهده شون برمی اومد برای بچه های خودشون انجام می دادن. از یه لحاظ دیگه هم معمولی بودن. اونا هم مثل هر زن و شوهر دیگه ای با هم مشاجره می کردن، تا این که یه روز اتفاق فوق العاده ای افتاد</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>لری و جوان یه زن و شوهر معمولی بودن. تو یه خونه و یه خیابون معمولی زندگی می کردن. اون دو مثل هر زن و شوهر معمولی دیگه ای از صبح تا شب تلاش می کردن تا به قول معروف یه لقمه نون حلال به دست بیارن و هر کار خوبی که از عهده شون برمی اومد برای بچه های خودشون انج</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۲ - لبخند</title>
      <itunes:episode>42</itunes:episode>
      <podcast:episode>42</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۲ - لبخند</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">19fb8120-5a02-4934-9939-8ffbb6a04b3b</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/b73aa75f</link>
      <description>
        <![CDATA[همۀ مردم دنیا کم و بیش با کتاب شگفت انگیز شازده کوچولو، نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری آشنا هستن. سنت اگزوپری خلبان هواپیمای جنگنده بود. اون در جنگ علیه نازی ها شرکت کرد و در حین انجام ماموریت کشته شد. قبل از جنگ جهانی دوم هم در جنگ داخلی اسپانیا علیه فاشیست ها جنگید. اون بر اساس همین تجارب، داستانی به نام لبخند به رشته تحریر در آورده که تو همین برنامه با هم می شنویم. با ما همراه باشید]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[همۀ مردم دنیا کم و بیش با کتاب شگفت انگیز شازده کوچولو، نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری آشنا هستن. سنت اگزوپری خلبان هواپیمای جنگنده بود. اون در جنگ علیه نازی ها شرکت کرد و در حین انجام ماموریت کشته شد. قبل از جنگ جهانی دوم هم در جنگ داخلی اسپانیا علیه فاشیست ها جنگید. اون بر اساس همین تجارب، داستانی به نام لبخند به رشته تحریر در آورده که تو همین برنامه با هم می شنویم. با ما همراه باشید]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 30 Sep 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/b73aa75f/231fb856.mp3" length="9705874" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/BEH4t2Y6mbvyJpiuce3_beAbjYtUc8Uznk04jNPFxMU/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM2MTAxMS8x/NjAxNDE1Nzc2LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>همۀ مردم دنیا کم و بیش با کتاب شگفت انگیز شازده کوچولو، نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری آشنا هستن. سنت اگزوپری خلبان هواپیمای جنگنده بود. اون در جنگ علیه نازی ها شرکت کرد و در حین انجام ماموریت کشته شد. قبل از جنگ جهانی دوم هم در جنگ داخلی اسپانیا علیه فاشیست ها جنگید. اون بر اساس همین تجارب، داستانی به نام لبخند به رشته تحریر در آورده که تو همین برنامه با هم می شنویم. با ما همراه باشید</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>همۀ مردم دنیا کم و بیش با کتاب شگفت انگیز شازده کوچولو، نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری آشنا هستن. سنت اگزوپری خلبان هواپیمای جنگنده بود. اون در جنگ علیه نازی ها شرکت کرد و در حین انجام ماموریت کشته شد. قبل از جنگ جهانی دوم هم در جنگ داخلی اسپانیا علیه فاشیست</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۱ - همین الان دست به کار شوید</title>
      <itunes:episode>41</itunes:episode>
      <podcast:episode>41</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۱ - همین الان دست به کار شوید</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">2b83a6f4-c14b-4532-9d6a-b39130418c7c</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/8ff1d1cc</link>
      <description>
        <![CDATA[تو کلاسی که برای بزرگسالان تدریس می کنم، از شاگردام خواستم تا تکلیف (نابخشودنی) رو انجام بدن. این تکلیف ظاهرا تکلیف سختی به نظر نمی رسه، اما تو کلاسی که اکثر مردای اون بالای سی و پنج سال سن دارن و در بین نسل خشنی تربیت شدن که ابراز عواطف رو کسر شأن خودشون میدونن، مساله تا حدودی فرق می کنه. خوب حالا شاید سوال براتون پیش اومد که این تکلیف اصلا چی هست؟ پیشنهاد می کنم این برنامه رو از دست ندید.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[تو کلاسی که برای بزرگسالان تدریس می کنم، از شاگردام خواستم تا تکلیف (نابخشودنی) رو انجام بدن. این تکلیف ظاهرا تکلیف سختی به نظر نمی رسه، اما تو کلاسی که اکثر مردای اون بالای سی و پنج سال سن دارن و در بین نسل خشنی تربیت شدن که ابراز عواطف رو کسر شأن خودشون میدونن، مساله تا حدودی فرق می کنه. خوب حالا شاید سوال براتون پیش اومد که این تکلیف اصلا چی هست؟ پیشنهاد می کنم این برنامه رو از دست ندید.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/8ff1d1cc/ceb8485c.mp3" length="9691301" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/vNIdwhadPsSsdsOCaNhJ0fL5zINpXxmNrn_RvHh5SM0/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM1NTUwNS8x/NjAwNzc4NzYwLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>تو کلاسی که برای بزرگسالان تدریس می کنم، از شاگردام خواستم تا تکلیف (نابخشودنی) رو انجام بدن. این تکلیف ظاهرا تکلیف سختی به نظر نمی رسه، اما تو کلاسی که اکثر مردای اون بالای سی و پنج سال سن دارن و در بین نسل خشنی تربیت شدن که ابراز عواطف رو کسر شأن خودشون میدونن، مساله تا حدودی فرق می کنه. خوب حالا شاید سوال براتون پیش اومد که این تکلیف اصلا چی هست؟ پیشنهاد می کنم این برنامه رو از دست ندید.</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>تو کلاسی که برای بزرگسالان تدریس می کنم، از شاگردام خواستم تا تکلیف (نابخشودنی) رو انجام بدن. این تکلیف ظاهرا تکلیف سختی به نظر نمی رسه، اما تو کلاسی که اکثر مردای اون بالای سی و پنج سال سن دارن و در بین نسل خشنی تربیت شدن که ابراز عواطف رو کسر شأن خودشون</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۴۰ - چرا بعضی چیزها اتفاق می‌افتد؟</title>
      <itunes:episode>40</itunes:episode>
      <podcast:episode>40</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۴۰ - چرا بعضی چیزها اتفاق می‌افتد؟</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">fe2f9246-ad2e-4b0c-94cd-9bd36eb6a676</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/d4fdd94d</link>
      <description>
        <![CDATA[لی لی علاقه وافری به اجرای برنامه تو تئاتر محلیشونو داره، اون به صداش علاقه زیادی داره. یه روز وقت تمرین یکی از برنامه های سخت و طاقت فرسا دچار گرفتگی گلو شد. این برنامه اولین برنامه اپرای اون بود و از این که نکنه به تارهای صوتی اش آسیبی وارد شده باشه، خیلی وحشت زده شده بود. اون به مطب دکتر میره و اتفاق خیلی جالبی اون جا براش می افته. از شما دعوت می کنم این برنامه رو از دست ندید .]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[لی لی علاقه وافری به اجرای برنامه تو تئاتر محلیشونو داره، اون به صداش علاقه زیادی داره. یه روز وقت تمرین یکی از برنامه های سخت و طاقت فرسا دچار گرفتگی گلو شد. این برنامه اولین برنامه اپرای اون بود و از این که نکنه به تارهای صوتی اش آسیبی وارد شده باشه، خیلی وحشت زده شده بود. اون به مطب دکتر میره و اتفاق خیلی جالبی اون جا براش می افته. از شما دعوت می کنم این برنامه رو از دست ندید .]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 16 Sep 2020 05:26:51 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/d4fdd94d/987f1351.mp3" length="9672487" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/BsvxFGsB20dga7go5P3Jnfe_2Z1REhds8P8Lku97GvA/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM0OTQ1Ni8x/NjAwMjE3ODExLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>لی لی علاقه وافری به اجرای برنامه تو تئاتر محلیشونو داره، اون به صداش علاقه زیادی داره. یه روز وقت تمرین یکی از برنامه های سخت و طاقت فرسا دچار گرفتگی گلو شد. این برنامه اولین برنامه اپرای اون بود و از این که نکنه به تارهای صوتی اش آسیبی وارد شده باشه، خیلی وحشت زده شده بود. اون به مطب دکتر میره و اتفاق خیلی جالبی اون جا براش می افته. از شما دعوت می کنم این برنامه رو از دست ندید .</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>لی لی علاقه وافری به اجرای برنامه تو تئاتر محلیشونو داره، اون به صداش علاقه زیادی داره. یه روز وقت تمرین یکی از برنامه های سخت و طاقت فرسا دچار گرفتگی گلو شد. این برنامه اولین برنامه اپرای اون بود و از این که نکنه به تارهای صوتی اش آسیبی وارد شده باشه، خی</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۹ - دیگه برام دسته گل نیار</title>
      <itunes:episode>39</itunes:episode>
      <podcast:episode>39</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۹ - دیگه برام دسته گل نیار</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">08104d78-859e-44ee-9ef2-6a40b2186bb5</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/21a5bcb2</link>
      <description>
        <![CDATA[پیرمردی که متولی یه گورستان دور افتاده و خلوت بود، هر ماه یه چک از یه زن بیمار که تو بیمارستان بستری بود دریافت می کرد. اون مبلغ این چک رو برای خرید دسته گل برای آرامگاه پسر این زن که دو سال پیش تو یه تصادف رانندگی کشته شده بود هزینه می کرد. پیرمرد از این بابت خیلی ناراحت بود که یه روز]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[پیرمردی که متولی یه گورستان دور افتاده و خلوت بود، هر ماه یه چک از یه زن بیمار که تو بیمارستان بستری بود دریافت می کرد. اون مبلغ این چک رو برای خرید دسته گل برای آرامگاه پسر این زن که دو سال پیش تو یه تصادف رانندگی کشته شده بود هزینه می کرد. پیرمرد از این بابت خیلی ناراحت بود که یه روز]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/21a5bcb2/0081af9a.mp3" length="9687324" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/BVzHvCJAK-zE5bkw9mOfFVO_YMKOHTA2thkypojtEoQ/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzM0MTY5NC8x/NTk5NTYyOTY0LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>پیرمردی که متولی یه گورستان دور افتاده و خلوت بود، هر ماه یه چک از یه زن بیمار که تو بیمارستان بستری بود دریافت می کرد. اون مبلغ این چک رو برای خرید دسته گل برای آرامگاه پسر این زن که دو سال پیش تو یه تصادف رانندگی کشته شده بود هزینه می کرد. پیرمرد از این بابت خیلی ناراحت بود که یه روز</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>پیرمردی که متولی یه گورستان دور افتاده و خلوت بود، هر ماه یه چک از یه زن بیمار که تو بیمارستان بستری بود دریافت می کرد. اون مبلغ این چک رو برای خرید دسته گل برای آرامگاه پسر این زن که دو سال پیش تو یه تصادف رانندگی کشته شده بود هزینه می کرد. پیرمرد از این</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۸ - علف</title>
      <itunes:episode>38</itunes:episode>
      <podcast:episode>38</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۸ - علف</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">43c12451-731d-46f4-a5f8-e98ce436fe9d</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/21f1cb2b</link>
      <description>
        <![CDATA[برگشتم تا به علفا نگاه کنم که چشمم به چهره پیر و پر چین و چروک مادرم، به موهای نرم و سپیدش، و به دستای باریکش افتاد. دستایی که برآمدگی رگ ها و بند انگشتای اون حکایت از عشق و ایثار طولانی مدت اون می کرد. در طول عمرم چهره ای به زیبایی چهره این بانوی عزیز ندیده بودم]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[برگشتم تا به علفا نگاه کنم که چشمم به چهره پیر و پر چین و چروک مادرم، به موهای نرم و سپیدش، و به دستای باریکش افتاد. دستایی که برآمدگی رگ ها و بند انگشتای اون حکایت از عشق و ایثار طولانی مدت اون می کرد. در طول عمرم چهره ای به زیبایی چهره این بانوی عزیز ندیده بودم]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 02 Sep 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/21f1cb2b/f34390bc.mp3" length="9701030" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/dpgD2h3Bo3CWEZL_XYyCwSTjXcJOdmwTcKawcmYEXoU/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzMzMzcwMi8x/NTk4OTg4ODkzLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>برگشتم تا به علفا نگاه کنم که چشمم به چهره  پیر و پر چین و چروک مادرم، به موهای نرم و سپیدش، و به دستای باریکش افتاد. دستایی که برآمدگی رگ ها و بند انگشتای اون حکایت از عشق و ایثار طولانی مدت اون می کرد. در طول عمرم چهره ای به زیبایی چهره این بانوی عزیز ندیده بودم</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>برگشتم تا به علفا نگاه کنم که چشمم به چهره  پیر و پر چین و چروک مادرم، به موهای نرم و سپیدش، و به دستای باریکش افتاد. دستایی که برآمدگی رگ ها و بند انگشتای اون حکایت از عشق و ایثار طولانی مدت اون می کرد. در طول عمرم چهره ای به زیبایی چهره این بانوی عزیز ن</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۷ - پیشه یک پدر</title>
      <itunes:episode>37</itunes:episode>
      <podcast:episode>37</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۷ - پیشه یک پدر</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">340a1091-c8e3-46d3-9721-59baf0d561e0</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/1ce9835c</link>
      <description>
        <![CDATA[کارل و جویس لمبرت، غم زده و هراسون کنار دخترشون کارِن نشسته بودن. کارن یه روز قبل از اون دختر شانزده ساله پر جنب و جوش و با روحیه ای بود که خوب درس می خوند و کلاس موسیقی هم می رفت. اما اون تلفن، همون تلفنی که همه والدین از اون وحشت دارن، همه چیزو به هم ریخت. کارن تصادف کرده بود]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[کارل و جویس لمبرت، غم زده و هراسون کنار دخترشون کارِن نشسته بودن. کارن یه روز قبل از اون دختر شانزده ساله پر جنب و جوش و با روحیه ای بود که خوب درس می خوند و کلاس موسیقی هم می رفت. اما اون تلفن، همون تلفنی که همه والدین از اون وحشت دارن، همه چیزو به هم ریخت. کارن تصادف کرده بود]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 26 Aug 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/1ce9835c/7ee188c7.mp3" length="9690207" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/X_4dHJPYspGdTRxIpcJpAQhvI_7WZokucsv__RBnOtU/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzMyODE4NS8x/NTk4Mzc2OTE2LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>کارل و جویس لمبرت، غم زده و هراسون کنار دخترشون کارِن نشسته بودن. کارن یه روز قبل از اون دختر شانزده ساله پر جنب و جوش و با روحیه ای بود که خوب درس می خوند و کلاس موسیقی هم می رفت. اما اون تلفن، همون تلفنی که همه والدین از اون وحشت دارن، همه چیزو به هم ریخت. کارن تصادف کرده بود</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>کارل و جویس لمبرت، غم زده و هراسون کنار دخترشون کارِن نشسته بودن. کارن یه روز قبل از اون دختر شانزده ساله پر جنب و جوش و با روحیه ای بود که خوب درس می خوند و کلاس موسیقی هم می رفت. اما اون تلفن، همون تلفنی که همه والدین از اون وحشت دارن، همه چیزو به هم ری</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت 36 - باشه بابا؟</title>
      <itunes:episode>36</itunes:episode>
      <podcast:episode>36</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت 36 - باشه بابا؟</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">64572345-1075-41d9-9dd5-bb283b9502f0</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/76e5fed2</link>
      <description>
        <![CDATA[وقتی زندگی یه دفعه از این رو به اون رو میشه، چیزایی که به ذهن آدم خطور می کنه خیلی عجیبن. هیچ وقت چیزای بزرگ و با اهمیت نیست که جلوی چشمای آدم رژه میره، بلکه چیزای به نظر کم اهمیتی به یاد آدم میاد و جلوی چشماش ظاهر میشه که هیچ وقت فکرشو نمی کرده که این قدر مهم و با ارزش باشه]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[وقتی زندگی یه دفعه از این رو به اون رو میشه، چیزایی که به ذهن آدم خطور می کنه خیلی عجیبن. هیچ وقت چیزای بزرگ و با اهمیت نیست که جلوی چشمای آدم رژه میره، بلکه چیزای به نظر کم اهمیتی به یاد آدم میاد و جلوی چشماش ظاهر میشه که هیچ وقت فکرشو نمی کرده که این قدر مهم و با ارزش باشه]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/76e5fed2/5a7aff83.mp3" length="9684766" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/-vCMbeTasQv33CYTbD8QDHVRdfB0KymFD1eJB0CRenA/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzMyMTY1NC8x/NTk3ODE5MzE2LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>وقتی زندگی یه دفعه از این رو به اون رو میشه، چیزایی که به ذهن آدم خطور می کنه خیلی عجیبن. هیچ وقت چیزای بزرگ و با اهمیت نیست که جلوی چشمای آدم رژه میره، بلکه چیزای به نظر کم اهمیتی به یاد آدم میاد و جلوی چشماش ظاهر میشه که هیچ وقت فکرشو نمی کرده که این قدر مهم و با ارزش باشه</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>وقتی زندگی یه دفعه از این رو به اون رو میشه، چیزایی که به ذهن آدم خطور می کنه خیلی عجیبن. هیچ وقت چیزای بزرگ و با اهمیت نیست که جلوی چشمای آدم رژه میره، بلکه چیزای به نظر کم اهمیتی به یاد آدم میاد و جلوی چشماش ظاهر میشه که هیچ وقت فکرشو نمی کرده که این قد</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۵ - چهارده پله</title>
      <itunes:episode>35</itunes:episode>
      <podcast:episode>35</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۵ - چهارده پله</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">c53acbc6-84b1-4bba-bed8-a6ad6b1d9d9b</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/68ddd395</link>
      <description>
        <![CDATA[میگن که گربه هفت تا جون داره. من تا حدودی حدس می زنم که درسته. چون من در حال حاضر دارم تو جون سوم ام زندگی می کنم. گربه هم نیستم. اولین زندگی من از یه روز روشن و سرد تو دسامبر ۱۹۰۴ شروع شد از شما دعوت میکنیم با ما همراه باشید و این داستان زیبا و آموزنده رو از دست ندید ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[میگن که گربه هفت تا جون داره. من تا حدودی حدس می زنم که درسته. چون من در حال حاضر دارم تو جون سوم ام زندگی می کنم. گربه هم نیستم. اولین زندگی من از یه روز روشن و سرد تو دسامبر ۱۹۰۴ شروع شد از شما دعوت میکنیم با ما همراه باشید و این داستان زیبا و آموزنده رو از دست ندید ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/68ddd395/4c9279c0.mp3" length="9706910" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/ej115mM6Wtz8kUJ133AvrAW7TLyRJQZ7-Hls0qbAzVs/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzMxNjIwNC8x/NTk3MTM0NjY1LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>602</itunes:duration>
      <itunes:summary>میگن که گربه هفت تا جون داره. من تا حدودی حدس می زنم که درسته. چون من در حال حاضر دارم تو جون سوم ام زندگی می کنم. گربه هم نیستم. اولین زندگی من از یه روز روشن و سرد تو دسامبر ۱۹۰۴ شروع شد
از شما دعوت میکنیم با ما همراه باشید و این داستان زیبا و آموزنده رو از دست ندید</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>میگن که گربه هفت تا جون داره. من تا حدودی حدس می زنم که درسته. چون من در حال حاضر دارم تو جون سوم ام زندگی می کنم. گربه هم نیستم. اولین زندگی من از یه روز روشن و سرد تو دسامبر ۱۹۰۴ شروع شد
از شما دعوت میکنیم با ما همراه باشید و این داستان زیبا و آموزنده </itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۴ - متهم به دزدی ادبی</title>
      <itunes:episode>34</itunes:episode>
      <podcast:episode>34</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۴ - متهم به دزدی ادبی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">01a80807-b7cb-42b9-8081-2b7f0ad691a6</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/75024114</link>
      <description>
        <![CDATA[من همیشه می دونستم که توانایی نوشتن رو دارم، اما این صرفا به این معنی بود که یه کمی بهتر از بقیه همکلاسی هام می تونم بنویسم . تصور این که یه روزی بتونم این قدر خوب بنویسم که از طریق نوشتن امرار معاش کنم تو سال های پایانی دور راهنمایی و اوایل دوره دبیرستان به ذهنم خطور کرد]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[من همیشه می دونستم که توانایی نوشتن رو دارم، اما این صرفا به این معنی بود که یه کمی بهتر از بقیه همکلاسی هام می تونم بنویسم . تصور این که یه روزی بتونم این قدر خوب بنویسم که از طریق نوشتن امرار معاش کنم تو سال های پایانی دور راهنمایی و اوایل دوره دبیرستان به ذهنم خطور کرد]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/75024114/e0b405d7.mp3" length="9691461" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/EDcS3hGmtocbga2x-P85ggAFR5oZB2StPua7pofAfqI/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzMxMTU1NC8x/NTk2NTg0MzU4LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>من همیشه می دونستم که توانایی نوشتن رو دارم، اما این صرفا به این معنی بود که یه کمی بهتر از بقیه همکلاسی هام می تونم بنویسم . تصور این که یه روزی بتونم این قدر خوب بنویسم که از طریق نوشتن امرار معاش کنم تو سال های پایانی دور راهنمایی و اوایل دوره دبیرستان به ذهنم خطور کرد</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>من همیشه می دونستم که توانایی نوشتن رو دارم، اما این صرفا به این معنی بود که یه کمی بهتر از بقیه همکلاسی هام می تونم بنویسم . تصور این که یه روزی بتونم این قدر خوب بنویسم که از طریق نوشتن امرار معاش کنم تو سال های پایانی دور راهنمایی و اوایل دوره دبیرستان</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۳ - شربت توت‌فرنگی</title>
      <itunes:episode>33</itunes:episode>
      <podcast:episode>33</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۳ - شربت توت‌فرنگی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">bfcf0d44-916f-40bf-9288-2ecfb37c1a27</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/c71226ab</link>
      <description>
        <![CDATA[مادرم عاشق شربت توت فرنگی بود. اتفاقا وقتی که کوچیک بودم، خودشم خیلی عالی این شربت رو درست می کرد. هر وقت که برای دیدنش به مرکز مراقبت از سالمندان می رفتم و با بردن شربت مورد علاقش اونو متعجب می کردم، سراپای وجودم مملو از هیجان می شد. تو همون سال ها بود که معنی عشق بی قید و شرط مادر رو فهمیدم ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[مادرم عاشق شربت توت فرنگی بود. اتفاقا وقتی که کوچیک بودم، خودشم خیلی عالی این شربت رو درست می کرد. هر وقت که برای دیدنش به مرکز مراقبت از سالمندان می رفتم و با بردن شربت مورد علاقش اونو متعجب می کردم، سراپای وجودم مملو از هیجان می شد. تو همون سال ها بود که معنی عشق بی قید و شرط مادر رو فهمیدم ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 29 Jul 2020 07:42:50 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/c71226ab/b544ddcf.mp3" length="9675619" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/Z9m1nLpOdj-f3uPm1m45rkJ8glIErTEmR2rUNPoq8F4/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzMwNjYwMC8x/NTk1OTkyMzcwLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>مادرم عاشق شربت توت فرنگی بود. اتفاقا وقتی که کوچیک بودم، خودشم خیلی عالی این شربت رو درست می کرد. هر وقت که برای دیدنش به مرکز مراقبت از سالمندان می رفتم و با بردن شربت مورد علاقش اونو متعجب می کردم، سراپای وجودم مملو از هیجان می شد. تو همون سال ها بود که معنی عشق بی قید و شرط مادر رو فهمیدم </itunes:summary>
      <itunes:subtitle>مادرم عاشق شربت توت فرنگی بود. اتفاقا وقتی که کوچیک بودم، خودشم خیلی عالی این شربت رو درست می کرد. هر وقت که برای دیدنش به مرکز مراقبت از سالمندان می رفتم و با بردن شربت مورد علاقش اونو متعجب می کردم، سراپای وجودم مملو از هیجان می شد. تو همون سال ها بود ک</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۲ - ماجرای گاوچران</title>
      <itunes:episode>32</itunes:episode>
      <podcast:episode>32</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۲ - ماجرای گاوچران</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">113a6c0d-e3cd-4d65-8bfc-662a94b588e8</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/e213a9db</link>
      <description>
        <![CDATA[شرکت مخابراتی خودمو که تاسیس کردم، برای توسعه تجارت به چند نفر فروشنده زبده تو زمینه صنایع ارتباطی و بازاریابی از راه دور، آشنا به بازار محلی، آشنا به انواع مختلف سیستم های موجود تو بازار و دارای رفتار و برخورد حرفه ای نیاز داشتم. طی مصاحبه با متقاضیان کار یه روز یه گاوچرون وارد اتاقم شد.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[شرکت مخابراتی خودمو که تاسیس کردم، برای توسعه تجارت به چند نفر فروشنده زبده تو زمینه صنایع ارتباطی و بازاریابی از راه دور، آشنا به بازار محلی، آشنا به انواع مختلف سیستم های موجود تو بازار و دارای رفتار و برخورد حرفه ای نیاز داشتم. طی مصاحبه با متقاضیان کار یه روز یه گاوچرون وارد اتاقم شد.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 06:16:49 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/e213a9db/d468c481.mp3" length="9695671" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/61S9LORKOk-RTbq5jacCcw8DHdCjCNwhYWZk-we46pg/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzMwMTc4NS8x/NTk1MzgyNDA5LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>شرکت مخابراتی خودمو که تاسیس کردم، برای توسعه تجارت به چند نفر فروشنده زبده تو زمینه صنایع ارتباطی و بازاریابی از راه دور، آشنا به بازار محلی، آشنا به انواع مختلف سیستم های موجود تو بازار و دارای رفتار و برخورد حرفه ای نیاز داشتم. طی مصاحبه با متقاضیان کار یه روز یه گاوچرون وارد اتاقم شد.</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>شرکت مخابراتی خودمو که تاسیس کردم، برای توسعه تجارت به چند نفر فروشنده زبده تو زمینه صنایع ارتباطی و بازاریابی از راه دور، آشنا به بازار محلی، آشنا به انواع مختلف سیستم های موجود تو بازار و دارای رفتار و برخورد حرفه ای نیاز داشتم. طی مصاحبه با متقاضیان کا</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۱ - شهامت شبیه چیست؟</title>
      <itunes:episode>31</itunes:episode>
      <podcast:episode>31</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۱ - شهامت شبیه چیست؟</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">4f184276-ce75-4d22-8885-cf17315deb24</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/9c322ec9</link>
      <description>
        <![CDATA[من خیلی خوب می دونم که شهامت شبیه چیه. من اونو تو پروازی که شش سال پیش انجام دادم دیدم و فقط حالا می تونم بدون پر شدن چشمام از اشک از اون خاطره صحبت کنم. از همون لحظه بلند شدن هواپیما معلوم بود که یه جای کار می لنگه. هواپیما ناغافل تکونای شدیدی می خورد، چند باری به شدت بالا و پایین رفت تا این که]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[من خیلی خوب می دونم که شهامت شبیه چیه. من اونو تو پروازی که شش سال پیش انجام دادم دیدم و فقط حالا می تونم بدون پر شدن چشمام از اشک از اون خاطره صحبت کنم. از همون لحظه بلند شدن هواپیما معلوم بود که یه جای کار می لنگه. هواپیما ناغافل تکونای شدیدی می خورد، چند باری به شدت بالا و پایین رفت تا این که]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/9c322ec9/4702983f.mp3" length="9694019" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/gc7dKbiKH0o_e0efAOY7a8FwGlSX1h_gpMp__3f34LU/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI5NTkyNC8x/NTk0NzYxODk5LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>من خیلی خوب می دونم که شهامت شبیه چیه. من اونو تو پروازی که شش سال پیش انجام دادم دیدم و فقط حالا می تونم بدون پر شدن چشمام از اشک از اون خاطره صحبت کنم. از همون لحظه بلند شدن هواپیما معلوم بود که یه جای کار می لنگه. هواپیما ناغافل تکونای شدیدی می خورد، چند باری به شدت بالا و پایین رفت تا این که</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>من خیلی خوب می دونم که شهامت شبیه چیه. من اونو تو پروازی که شش سال پیش انجام دادم دیدم و فقط حالا می تونم بدون پر شدن چشمام از اشک از اون خاطره صحبت کنم. از همون لحظه بلند شدن هواپیما معلوم بود که یه جای کار می لنگه. هواپیما ناغافل تکونای شدیدی می خورد، چ</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳۰ - لب‌پریدگی کوچک بشقاب چینی</title>
      <itunes:episode>30</itunes:episode>
      <podcast:episode>30</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳۰ - لب‌پریدگی کوچک بشقاب چینی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">1e15aec8-7632-4c61-ac53-34c200bed32a</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/2495db0f</link>
      <description>
        <![CDATA[اکثر اوقات مادر بتی از اون می خواست که برای چیدن میز ناهار خوری از ظروف چینی استفاده کنه. چون این خواسته مادرش دفعات زیادی تکرار می شد بتی هم هیچ وقت علت یا مناسبت اونو نپرسیده بود. تا این که یه روز داستان خیلی جالبی در مورد ظروف چینی از مادرش شنید.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[اکثر اوقات مادر بتی از اون می خواست که برای چیدن میز ناهار خوری از ظروف چینی استفاده کنه. چون این خواسته مادرش دفعات زیادی تکرار می شد بتی هم هیچ وقت علت یا مناسبت اونو نپرسیده بود. تا این که یه روز داستان خیلی جالبی در مورد ظروف چینی از مادرش شنید.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/2495db0f/842276b8.mp3" length="9673043" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/yhtX8CVrrRLDJmPri1T74SsW2bkjv_iIk5ExbSu6Yno/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI5MTE2OC8x/NTk0MTcxMDkxLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>اکثر اوقات مادر بتی از اون می خواست که برای چیدن میز ناهار خوری از ظروف چینی استفاده کنه. چون این خواسته مادرش دفعات زیادی تکرار می شد بتی هم هیچ وقت علت یا مناسبت اونو نپرسیده بود. تا این که یه روز داستان خیلی جالبی در مورد ظروف چینی از مادرش شنید.</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>اکثر اوقات مادر بتی از اون می خواست که برای چیدن میز ناهار خوری از ظروف چینی استفاده کنه. چون این خواسته مادرش دفعات زیادی تکرار می شد بتی هم هیچ وقت علت یا مناسبت اونو نپرسیده بود. تا این که یه روز داستان خیلی جالبی در مورد ظروف چینی از مادرش شنید.</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۹ - قرار با عشق</title>
      <itunes:episode>29</itunes:episode>
      <podcast:episode>29</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۹ - قرار با عشق</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">9e04133c-ce5d-496d-b57b-2237528ab759</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/dd4daf18</link>
      <description>
        <![CDATA[ساعت بزرگ ایستگاه گراند سانترال، ساعت شش دقیقه به شش رو نشون می داد. ستوان بلند قد جوانی که تازه از قطار پیاده شده بود صورت آفتاب سوخته خودشو بالا گرفت، چشماشو تنگ کرد تا زمان دقیق رو بهتر ببینه. قلبش اینقدر تند میزد که خودشم تعجب کرده بود. بعد از شش دقیقه قرار بود تو زندگی اش اتفاق بزرگی رخ بده]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[ساعت بزرگ ایستگاه گراند سانترال، ساعت شش دقیقه به شش رو نشون می داد. ستوان بلند قد جوانی که تازه از قطار پیاده شده بود صورت آفتاب سوخته خودشو بالا گرفت، چشماشو تنگ کرد تا زمان دقیق رو بهتر ببینه. قلبش اینقدر تند میزد که خودشم تعجب کرده بود. بعد از شش دقیقه قرار بود تو زندگی اش اتفاق بزرگی رخ بده]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/dd4daf18/1aced8cc.mp3" length="9688992" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/M3gSS85eeCsm9xmmCFhJt6U0xW3gZ8yrdcV--5c1bC0/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI4NzkxOS8x/NTkzNjAyNzMzLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>ساعت بزرگ ایستگاه گراند سانترال، ساعت شش دقیقه به شش رو نشون می داد. ستوان بلند قد جوانی که تازه از قطار پیاده شده بود صورت آفتاب سوخته خودشو بالا گرفت، چشماشو تنگ کرد تا زمان دقیق رو بهتر ببینه. قلبش اینقدر تند میزد که خودشم تعجب کرده بود. بعد از شش دقیقه قرار بود تو زندگی اش اتفاق بزرگی رخ بده</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>ساعت بزرگ ایستگاه گراند سانترال، ساعت شش دقیقه به شش رو نشون می داد. ستوان بلند قد جوانی که تازه از قطار پیاده شده بود صورت آفتاب سوخته خودشو بالا گرفت، چشماشو تنگ کرد تا زمان دقیق رو بهتر ببینه. قلبش اینقدر تند میزد که خودشم تعجب کرده بود. بعد از شش دقیق</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۸ - قلبی خوب برای تکیه دادن</title>
      <itunes:episode>28</itunes:episode>
      <podcast:episode>28</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۸ - قلبی خوب برای تکیه دادن</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">d720c5eb-5750-45dc-9a6d-65e3bff93ca0</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/d492f573</link>
      <description>
        <![CDATA[نوجوان که بودم، خجالت می کشیدم با پدرم تو خیابون دیده بشم. اون قد کوتاه بود. یکی از پاهاشم به شدت می لنگید. وقتی که دو نفری با هم راه می رفتیم و اون برای نگه داشتن تعادلش بازوی منو می گرفت، مردم زل زده بهمون نگاه می کردن. من از توجه این آدما خودخوری می کردم. اما بعدها درس های زیادی از پدرم گرفتم .]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[نوجوان که بودم، خجالت می کشیدم با پدرم تو خیابون دیده بشم. اون قد کوتاه بود. یکی از پاهاشم به شدت می لنگید. وقتی که دو نفری با هم راه می رفتیم و اون برای نگه داشتن تعادلش بازوی منو می گرفت، مردم زل زده بهمون نگاه می کردن. من از توجه این آدما خودخوری می کردم. اما بعدها درس های زیادی از پدرم گرفتم .]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 24 Jun 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/d492f573/6ea23f6c.mp3" length="9662270" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/hCBjAuim6fQYXsvA5guFfYrLRLRRLNwSOLCIAV4Vl1w/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI4MTEzMi8x/NTkyOTM0MzQwLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>نوجوان که بودم، خجالت می کشیدم با پدرم تو خیابون دیده بشم. اون قد کوتاه بود. یکی از پاهاشم به شدت می لنگید. وقتی که دو نفری با هم راه می رفتیم و اون برای نگه داشتن تعادلش بازوی منو می گرفت، مردم زل زده بهمون نگاه می کردن. من از توجه این آدما خودخوری می کردم. اما بعدها درس های زیادی از پدرم گرفتم .</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>نوجوان که بودم، خجالت می کشیدم با پدرم تو خیابون دیده بشم. اون قد کوتاه بود. یکی از پاهاشم به شدت می لنگید. وقتی که دو نفری با هم راه می رفتیم و اون برای نگه داشتن تعادلش بازوی منو می گرفت، مردم زل زده بهمون نگاه می کردن. من از توجه این آدما خودخوری می کر</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۷ - سه نامه از تدی</title>
      <itunes:episode>27</itunes:episode>
      <podcast:episode>27</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۷ - سه نامه از تدی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">257ffc18-eeb7-4b5d-828e-40fc5b6e7337</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/9c96399d</link>
      <description>
        <![CDATA[وضعیت تدی خیلی استثنایی بود. اون هیچ علاقه ای به مدرسه نداشت. لباساش همیشه کهنه و پر چین و چروک بود. موهاشو هیچ وقت شونه نمیکرد، چهره اش همیشه خشک و بی روح بود. نگاهاشم همیشه گنگ و نامیزون و همه اینا نهایت علاقه مند نبودنش به مدرسه رو نشون میداد. ولی یه روز تغییر بزرگی تو زندگی اش اتفاق افتاد.]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[وضعیت تدی خیلی استثنایی بود. اون هیچ علاقه ای به مدرسه نداشت. لباساش همیشه کهنه و پر چین و چروک بود. موهاشو هیچ وقت شونه نمیکرد، چهره اش همیشه خشک و بی روح بود. نگاهاشم همیشه گنگ و نامیزون و همه اینا نهایت علاقه مند نبودنش به مدرسه رو نشون میداد. ولی یه روز تغییر بزرگی تو زندگی اش اتفاق افتاد.]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 17 Jun 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/9c96399d/6e601eed.mp3" length="9664334" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/tm_YdpC0rDPx9EtEK7VDJ-LhlgcZpRewZ54VCLM76EM/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI3NzY1MC8x/NTkyMzUxNjE0LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>وضعیت تدی خیلی استثنایی بود. اون هیچ علاقه ای به مدرسه نداشت. لباساش همیشه کهنه و پر چین و چروک بود. موهاشو هیچ وقت شونه نمیکرد، چهره اش همیشه خشک و بی روح بود. نگاهاشم همیشه گنگ و نامیزون و همه اینا نهایت علاقه مند نبودنش به مدرسه رو نشون میداد. ولی یه روز تغییر بزرگی تو زندگی اش اتفاق افتاد.</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>وضعیت تدی خیلی استثنایی بود. اون هیچ علاقه ای به مدرسه نداشت. لباساش همیشه کهنه و پر چین و چروک بود. موهاشو هیچ وقت شونه نمیکرد، چهره اش همیشه خشک و بی روح بود. نگاهاشم همیشه گنگ و نامیزون و همه اینا نهایت علاقه مند نبودنش به مدرسه رو نشون میداد. ولی یه ر</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۶ - دختر بستنی</title>
      <itunes:episode>26</itunes:episode>
      <podcast:episode>26</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۶ - دختر بستنی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">3385accf-aacb-4cc5-979c-e6f4fc088bd0</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/3a29d278</link>
      <description>
        <![CDATA[الینور نمیدونست که چی به سر مادربزرگش اومده. اون همه چیزو فراموش می کرد. یادش می رفت که ظرف شکر رو کجا گذاشته، یا چه موقعی باید صورت حسابا رو پرداخت کنه، یا این که چه موقعی باید آماده باشه تا برای خرید سبزی بره مغازه سبزی فروشی. یه روز الینور رفت پیش مادرش تا دلیل این موضوع رو از اون بپرسه]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[الینور نمیدونست که چی به سر مادربزرگش اومده. اون همه چیزو فراموش می کرد. یادش می رفت که ظرف شکر رو کجا گذاشته، یا چه موقعی باید صورت حسابا رو پرداخت کنه، یا این که چه موقعی باید آماده باشه تا برای خرید سبزی بره مغازه سبزی فروشی. یه روز الینور رفت پیش مادرش تا دلیل این موضوع رو از اون بپرسه]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 10 Jun 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/3a29d278/1df0d898.mp3" length="9417095" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/eHm0Lc-Icai-HO2iuMnI2HbAVB6GdR3jIxFigxsfUtM/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI3MzE0MC8x/NTkxNzUyNDIxLWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>583</itunes:duration>
      <itunes:summary>الینور نمیدونست که چی به سر مادربزرگش اومده. اون همه چیزو فراموش می کرد. یادش می رفت که ظرف شکر رو کجا گذاشته، یا چه موقعی باید صورت حسابا رو پرداخت کنه، یا این که چه موقعی باید آماده باشه تا برای خرید سبزی بره مغازه سبزی فروشی. یه روز الینور رفت پیش مادرش تا دلیل این موضوع رو از اون بپرسه</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>الینور نمیدونست که چی به سر مادربزرگش اومده. اون همه چیزو فراموش می کرد. یادش می رفت که ظرف شکر رو کجا گذاشته، یا چه موقعی باید صورت حسابا رو پرداخت کنه، یا این که چه موقعی باید آماده باشه تا برای خرید سبزی بره مغازه سبزی فروشی. یه روز الینور رفت پیش مادر</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۵ - آقای واشنگتن</title>
      <itunes:episode>25</itunes:episode>
      <podcast:episode>25</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۵ - آقای واشنگتن</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">25caee2e-2bfc-47db-bde3-b698ed1b77aa</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/b0cf36d9</link>
      <description>
        <![CDATA[کلاس یازدهم درس میخوندم که یه روز برای دیدن یکی از دوستام رفتم به کلاسشون. وارد کلاس که شدم یه دفعه معلمشون آقای واشنگتن اومد تو کلاس. اون لحظه برام یه لحظه تکان دهنده بود. شما رو دعوت می کنیم با ما همراه باشید و این داستان جذاب و شنیدنی رو از دست ندید. ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[کلاس یازدهم درس میخوندم که یه روز برای دیدن یکی از دوستام رفتم به کلاسشون. وارد کلاس که شدم یه دفعه معلمشون آقای واشنگتن اومد تو کلاس. اون لحظه برام یه لحظه تکان دهنده بود. شما رو دعوت می کنیم با ما همراه باشید و این داستان جذاب و شنیدنی رو از دست ندید. ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 03 Jun 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/b0cf36d9/2fb333fd.mp3" length="9687498" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/HN185x7NfwK7k0gccTiSxG_NyVl2dquCN-tk4dKeTKM/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI2OTQ2NC8x/NTkxMTU1NTM2LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>کلاس یازدهم درس میخوندم که یه روز برای دیدن یکی از دوستام رفتم به کلاسشون. وارد کلاس که شدم یه دفعه معلمشون آقای واشنگتن اومد تو کلاس. اون لحظه برام یه لحظه تکان دهنده بود.
شما رو دعوت می کنیم با ما همراه باشید و این داستان جذاب و شنیدنی رو از دست ندید.</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>کلاس یازدهم درس میخوندم که یه روز برای دیدن یکی از دوستام رفتم به کلاسشون. وارد کلاس که شدم یه دفعه معلمشون آقای واشنگتن اومد تو کلاس. اون لحظه برام یه لحظه تکان دهنده بود.
شما رو دعوت می کنیم با ما همراه باشید و این داستان جذاب و شنیدنی رو از دست ندید.</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۴ - روزی که برادر شدیم</title>
      <itunes:episode>24</itunes:episode>
      <podcast:episode>24</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۴ - روزی که برادر شدیم</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">e55e622b-77cf-4188-87c0-a5bdb7fa503b</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/8c1d1a25</link>
      <description>
        <![CDATA[ده ساله بودم که پدرم رو از دست دادم. مادرم برای تقویت بنیه و پرورش صفات مردونه، منو به یه مدرسه شبانه روزی فرستاد. هرچی ماشین به مدرسه نزدیک می شد استرس بیشتری بهم دست می داد. واقعا تصور درستی از این که چطور میشه مرد بود نداشتم. تو اون مدرسه اتفاقات جالبی افتاد که شما رو دعوت به شنیدن اون می کنم ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[ده ساله بودم که پدرم رو از دست دادم. مادرم برای تقویت بنیه و پرورش صفات مردونه، منو به یه مدرسه شبانه روزی فرستاد. هرچی ماشین به مدرسه نزدیک می شد استرس بیشتری بهم دست می داد. واقعا تصور درستی از این که چطور میشه مرد بود نداشتم. تو اون مدرسه اتفاقات جالبی افتاد که شما رو دعوت به شنیدن اون می کنم ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 27 May 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/8c1d1a25/89868ac6.mp3" length="9651647" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/HfKyukD-jLAJL338UmaH5n6rTLNL0WYgtUh_Gdk_YOo/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI2NTQwOS8x/NTkwNTQ2MjY0LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>598</itunes:duration>
      <itunes:summary>ده ساله بودم که پدرم رو از دست دادم. مادرم برای تقویت بنیه و پرورش صفات مردونه، منو به یه مدرسه شبانه روزی فرستاد. هرچی ماشین به مدرسه نزدیک می شد استرس بیشتری بهم دست می داد. واقعا تصور درستی از این که چطور میشه مرد بود نداشتم. تو اون مدرسه اتفاقات جالبی افتاد که شما رو دعوت به شنیدن اون می کنم </itunes:summary>
      <itunes:subtitle>ده ساله بودم که پدرم رو از دست دادم. مادرم برای تقویت بنیه و پرورش صفات مردونه، منو به یه مدرسه شبانه روزی فرستاد. هرچی ماشین به مدرسه نزدیک می شد استرس بیشتری بهم دست می داد. واقعا تصور درستی از این که چطور میشه مرد بود نداشتم. تو اون مدرسه اتفاقات جالبی</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۳ - جعبه سیاه کوچولو</title>
      <itunes:episode>23</itunes:episode>
      <podcast:episode>23</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۳ - جعبه سیاه کوچولو</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">00893171-6024-43f5-a48f-f44c157a6302</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/048cd343</link>
      <description>
        <![CDATA[وقتی یکی از عزیزان ات رو از دست می دی، بالاخره یه روزی مجبور می شی وسایل اش رو جمع و جور کنی و این کار خیلی سخته و آدم رو یاد غم از دست دادن اون شخص می ندازه. دبی ساده لوحانه فکر می کرد که پدرش تا ابد زنده می مونه و کنارشه. حالا مجبور بود وسایل پدرش رو جمع و جور کنه. اون روز اتفاقات جالبی براش رخ داد]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[وقتی یکی از عزیزان ات رو از دست می دی، بالاخره یه روزی مجبور می شی وسایل اش رو جمع و جور کنی و این کار خیلی سخته و آدم رو یاد غم از دست دادن اون شخص می ندازه. دبی ساده لوحانه فکر می کرد که پدرش تا ابد زنده می مونه و کنارشه. حالا مجبور بود وسایل پدرش رو جمع و جور کنه. اون روز اتفاقات جالبی براش رخ داد]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 20 May 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/048cd343/d474c883.mp3" length="9678390" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:image href="https://img.transistor.fm/GBxjR2c7B4r0AdHGQRgYamPcJUsIC3XHalGqL3JFEVk/rs:fill:0:0:1/w:1400/h:1400/q:60/mb:500000/aHR0cHM6Ly9pbWct/dXBsb2FkLXByb2R1/Y3Rpb24udHJhbnNp/c3Rvci5mbS9lcGlz/b2RlLzI2MTQ2MS8x/NTg5OTMxNzA0LWFy/dHdvcmsuanBn.jpg"/>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>وقتی یکی از عزیزان ات رو از دست می دی، بالاخره یه روزی مجبور می شی وسایل اش رو جمع و جور کنی و این کار خیلی سخته و آدم رو  یاد غم از دست دادن اون شخص می ندازه. دبی ساده لوحانه فکر می کرد که پدرش تا ابد زنده می مونه و کنارشه. حالا مجبور بود وسایل پدرش رو جمع و جور کنه. اون روز اتفاقات جالبی براش رخ داد</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>وقتی یکی از عزیزان ات رو از دست می دی، بالاخره یه روزی مجبور می شی وسایل اش رو جمع و جور کنی و این کار خیلی سخته و آدم رو  یاد غم از دست دادن اون شخص می ندازه. دبی ساده لوحانه فکر می کرد که پدرش تا ابد زنده می مونه و کنارشه. حالا مجبور بود وسایل پدرش رو ج</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۲ – قهرمانان هر روز</title>
      <itunes:episode>22</itunes:episode>
      <podcast:episode>22</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۲ – قهرمانان هر روز</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">8e144d11-ab1b-45b2-94b9-6f5535e304c9</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/3280092d</link>
      <description>
        <![CDATA[تو دوران کودکی قهرمانی نداشتم! من قهرمانمو سال‌ها بعد پیدا کردم، اون ثروتمند و مشهور، قهرمان ورزشی یا یه ستاره سینما نبود، اون مرد ساده ای بود که خدا اونو تو تمام روزای عمرم بهم بخشیده بود، اونچه رو که براتون تعریف میکنم داستان زندگی قهرمان منه، قهرمانی که بر حسب اتفاق برادر بزرگمه !]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[تو دوران کودکی قهرمانی نداشتم! من قهرمانمو سال‌ها بعد پیدا کردم، اون ثروتمند و مشهور، قهرمان ورزشی یا یه ستاره سینما نبود، اون مرد ساده ای بود که خدا اونو تو تمام روزای عمرم بهم بخشیده بود، اونچه رو که براتون تعریف میکنم داستان زندگی قهرمان منه، قهرمانی که بر حسب اتفاق برادر بزرگمه !]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 13 May 2020 07:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/3280092d/c1abbb91.mp3" length="9695913" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>تو دوران کودکی قهرمانی نداشتم! من قهرمانمو سال‌ها بعد پیدا کردم، اون ثروتمند و مشهور، قهرمان ورزشی یا یه ستاره سینما نبود، اون مرد ساده ای بود که خدا اونو تو تمام روزای عمرم بهم بخشیده بود، اونچه رو که براتون تعریف میکنم داستان زندگی قهرمان منه، قهرمانی که بر حسب اتفاق برادر بزرگمه !</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>تو دوران کودکی قهرمانی نداشتم! من قهرمانمو سال‌ها بعد پیدا کردم، اون ثروتمند و مشهور، قهرمان ورزشی یا یه ستاره سینما نبود، اون مرد ساده ای بود که خدا اونو تو تمام روزای عمرم بهم بخشیده بود، اونچه رو که براتون تعریف میکنم داستان زندگی قهرمان منه، قهرمانی ک</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۱ - بازسازی راه پله منتهی به بهشت</title>
      <itunes:episode>21</itunes:episode>
      <podcast:episode>21</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۱ - بازسازی راه پله منتهی به بهشت</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">3da2425e-0d20-4094-8a33-b424058967fe</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/2e50b5e9</link>
      <description>
        <![CDATA[برای رسیدن به مدرسه ناچار بودیم از تعداد زیادی پل پر پیچ و خم و چوبی پایین بریم. کلاس اول که بودم تا مدتی به محض شنیدن زنگ تفریح می دویدم تو حیاط مدرسه و از اونجا به پله ها خیره می شدم. مادرم وسط راه پله های چوبی نشسته بود و به من نگاه می کرد و بهم دست تکون میداد. این یه قرارداد بین ما بود ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[برای رسیدن به مدرسه ناچار بودیم از تعداد زیادی پل پر پیچ و خم و چوبی پایین بریم. کلاس اول که بودم تا مدتی به محض شنیدن زنگ تفریح می دویدم تو حیاط مدرسه و از اونجا به پله ها خیره می شدم. مادرم وسط راه پله های چوبی نشسته بود و به من نگاه می کرد و بهم دست تکون میداد. این یه قرارداد بین ما بود ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 06 May 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/2e50b5e9/386dbab3.mp3" length="9630329" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>596</itunes:duration>
      <itunes:summary>برای رسیدن به مدرسه ناچار بودیم از تعداد زیادی پل پر پیچ و خم و چوبی پایین بریم. کلاس اول که بودم تا مدتی به محض شنیدن زنگ تفریح می دویدم تو حیاط مدرسه و از اونجا به پله ها خیره می شدم. مادرم وسط راه پله های چوبی نشسته بود و به من نگاه می کرد و بهم دست تکون میداد. این یه قرارداد بین ما بود </itunes:summary>
      <itunes:subtitle>برای رسیدن به مدرسه ناچار بودیم از تعداد زیادی پل پر پیچ و خم و چوبی پایین بریم. کلاس اول که بودم تا مدتی به محض شنیدن زنگ تفریح می دویدم تو حیاط مدرسه و از اونجا به پله ها خیره می شدم. مادرم وسط راه پله های چوبی نشسته بود و به من نگاه می کرد و بهم دست تک</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲۰ - عشق پایدار</title>
      <itunes:episode>20</itunes:episode>
      <podcast:episode>20</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲۰ - عشق پایدار</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">a1ac90af-7ec5-4374-b763-5eb4dcb9defd</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/05304242</link>
      <description>
        <![CDATA[جسیکا ادعا می کنه که دوباره جوان شده، آسمان آبی تر شده، متوجه عطر لطیف یاس های بنفش کنار گاراژشون شده، هرچند که قبل از این بی تفاوت از کنار اونا می گذشته و وقتی موسیقی موتسارت گوش می ده اشک از چشماش سرازیر می شه. خلاصه این که زندگی قبل از این هیچ وقت این قدر پر شور و هیجان نبوده. به نظر شما، چرا؟]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[جسیکا ادعا می کنه که دوباره جوان شده، آسمان آبی تر شده، متوجه عطر لطیف یاس های بنفش کنار گاراژشون شده، هرچند که قبل از این بی تفاوت از کنار اونا می گذشته و وقتی موسیقی موتسارت گوش می ده اشک از چشماش سرازیر می شه. خلاصه این که زندگی قبل از این هیچ وقت این قدر پر شور و هیجان نبوده. به نظر شما، چرا؟]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/05304242/eda2a8d6.mp3" length="9687145" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>جسیکا ادعا می کنه که دوباره جوان شده، آسمان آبی تر شده، متوجه عطر لطیف یاس های بنفش کنار گاراژشون شده، هرچند که قبل از این بی تفاوت از کنار اونا می گذشته و وقتی موسیقی موتسارت گوش می ده اشک از چشماش سرازیر می شه. خلاصه این که زندگی قبل از این هیچ وقت این قدر پر شور و هیجان نبوده. به نظر شما، چرا؟</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>جسیکا ادعا می کنه که دوباره جوان شده، آسمان آبی تر شده، متوجه عطر لطیف یاس های بنفش کنار گاراژشون شده، هرچند که قبل از این بی تفاوت از کنار اونا می گذشته و وقتی موسیقی موتسارت گوش می ده اشک از چشماش سرازیر می شه. خلاصه این که زندگی قبل از این هیچ وقت این </itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۹ - سبیل ببر</title>
      <itunes:episode>19</itunes:episode>
      <podcast:episode>19</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۹ - سبیل ببر</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">d5e37667-ed2c-48cd-98fd-16fe6c5d91de</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/31951b52</link>
      <description>
        <![CDATA[یک روز زن جوانی به کلبه کوهستانی زاهدی میره تا برای درمان دردی که داره از اون مرد کمک بگیره. زاهد، حکیم دانایی بود که در تهیه دارو و شربتای سحرآمیز سرشناس بود و همه اونو میشناختن. با ما همراه باشید تا در ادامه ببینیم این حکیم دانا چه شربت سحرآمیزی برای اون زن جوان تجویز میکنه]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[یک روز زن جوانی به کلبه کوهستانی زاهدی میره تا برای درمان دردی که داره از اون مرد کمک بگیره. زاهد، حکیم دانایی بود که در تهیه دارو و شربتای سحرآمیز سرشناس بود و همه اونو میشناختن. با ما همراه باشید تا در ادامه ببینیم این حکیم دانا چه شربت سحرآمیزی برای اون زن جوان تجویز میکنه]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/31951b52/6966937a.mp3" length="9691277" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>یک روز زن جوانی به کلبه کوهستانی زاهدی میره تا برای درمان دردی که داره از اون مرد کمک بگیره. زاهد، حکیم دانایی بود که در تهیه دارو و شربتای سحرآمیز سرشناس بود و همه اونو میشناختن. با ما همراه باشید تا در ادامه ببینیم این حکیم دانا چه شربت سحرآمیزی برای اون زن جوان تجویز میکنه</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>یک روز زن جوانی به کلبه کوهستانی زاهدی میره تا برای درمان دردی که داره از اون مرد کمک بگیره. زاهد، حکیم دانایی بود که در تهیه دارو و شربتای سحرآمیز سرشناس بود و همه اونو میشناختن. با ما همراه باشید تا در ادامه ببینیم این حکیم دانا چه شربت سحرآمیزی برای او</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۸ - اراده کن</title>
      <itunes:episode>18</itunes:episode>
      <podcast:episode>18</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۸ - اراده کن</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">19f504f0-22ea-4774-9f18-aaef82eaea4e</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/1b434967</link>
      <description>
        <![CDATA[برای استقبال یکی از دوستام به فرودگاه شهر پورتلند تو ایالت اورگان رفته بودم که شاهد یکی از اون صحنه هایی شدم که انسان با شنیدن اون از زبان دیگران غافل گیر می شه و تاثیر عمیقی تو زندگی آینده اون میذاره. این صحن غافلگیر کننده و عبرت انگیز درست تو چند قدمی من به وقوع پیوست]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[برای استقبال یکی از دوستام به فرودگاه شهر پورتلند تو ایالت اورگان رفته بودم که شاهد یکی از اون صحنه هایی شدم که انسان با شنیدن اون از زبان دیگران غافل گیر می شه و تاثیر عمیقی تو زندگی آینده اون میذاره. این صحن غافلگیر کننده و عبرت انگیز درست تو چند قدمی من به وقوع پیوست]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 01 Apr 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/1b434967/22c75a55.mp3" length="9584265" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>593</itunes:duration>
      <itunes:summary>برای استقبال یکی از دوستام به فرودگاه شهر پورتلند تو ایالت اورگان رفته بودم که شاهد یکی از اون صحنه هایی شدم که انسان با شنیدن اون از زبان دیگران غافل گیر می شه و تاثیر عمیقی تو زندگی آینده اون میذاره. این صحن غافلگیر کننده و عبرت انگیز درست تو چند قدمی من به وقوع پیوست</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>برای استقبال یکی از دوستام به فرودگاه شهر پورتلند تو ایالت اورگان رفته بودم که شاهد یکی از اون صحنه هایی شدم که انسان با شنیدن اون از زبان دیگران غافل گیر می شه و تاثیر عمیقی تو زندگی آینده اون میذاره. این صحن غافلگیر کننده و عبرت انگیز درست تو چند قدمی م</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۷ - یک تجربه وحشتناک</title>
      <itunes:episode>17</itunes:episode>
      <podcast:episode>17</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۷ - یک تجربه وحشتناک</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">0f2f292a-fe7d-4f29-803d-23cfad71e4a9</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/4278cabe</link>
      <description>
        <![CDATA[دبی عقیده داشت که زندگی واقعا زیباست. این موضوع به خصوص مواقعی که مادرش موهای مشکی و بلند اون رو می شست، بیش از پیش نمودار می شد. دبی این کارو خیلی دوست داشت. اما تو یه روز فراموش نشدنی یه دسته از موهاش تو دست مادرش جا موند. اون نمی دونست که این اتفاق سرآغاز یه سرگردانی طولانی ۹ ساله خواهد بود]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[دبی عقیده داشت که زندگی واقعا زیباست. این موضوع به خصوص مواقعی که مادرش موهای مشکی و بلند اون رو می شست، بیش از پیش نمودار می شد. دبی این کارو خیلی دوست داشت. اما تو یه روز فراموش نشدنی یه دسته از موهاش تو دست مادرش جا موند. اون نمی دونست که این اتفاق سرآغاز یه سرگردانی طولانی ۹ ساله خواهد بود]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 06:00:00 +0430</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/4278cabe/9a11e01d.mp3" length="9692579" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>دبی عقیده داشت که زندگی واقعا زیباست. این موضوع به خصوص مواقعی که مادرش موهای مشکی و بلند اون رو می شست، بیش از پیش نمودار می شد. دبی این کارو خیلی دوست داشت. اما تو یه روز فراموش نشدنی یه دسته از موهاش تو دست مادرش جا موند. اون نمی دونست که این اتفاق سرآغاز یه سرگردانی طولانی ۹ ساله خواهد بود</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>دبی عقیده داشت که زندگی واقعا زیباست. این موضوع به خصوص مواقعی که مادرش موهای مشکی و بلند اون رو می شست، بیش از پیش نمودار می شد. دبی این کارو خیلی دوست داشت. اما تو یه روز فراموش نشدنی یه دسته از موهاش تو دست مادرش جا موند. اون نمی دونست که این اتفاق سرآ</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۶ - گل سرخ بی خار</title>
      <itunes:episode>16</itunes:episode>
      <podcast:episode>16</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۶ - گل سرخ بی خار</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">125aaf9f-17cf-427d-9d7f-0c60a5e71181</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/f96639bb</link>
      <description>
        <![CDATA[نوجوانی که یه جعبه گیتار تو دستاش بود، تو خیابون میپل سوار اتوبوس مدرسه شد. از چهره اش معلوم بود که ناراحته. یه صندلی خالی پیدا کرد، گیتارش رو به صورت عمودی کنار خودش نگه داشت، سرش رو به گیتار تکیه داد و از شدت بی قراری شروع کرد به تاب دادن پاهاش. برای شنیدن ادامه قصه با ما همراه باشید]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[نوجوانی که یه جعبه گیتار تو دستاش بود، تو خیابون میپل سوار اتوبوس مدرسه شد. از چهره اش معلوم بود که ناراحته. یه صندلی خالی پیدا کرد، گیتارش رو به صورت عمودی کنار خودش نگه داشت، سرش رو به گیتار تکیه داد و از شدت بی قراری شروع کرد به تاب دادن پاهاش. برای شنیدن ادامه قصه با ما همراه باشید]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/f96639bb/6c077bb8.mp3" length="9715965" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>نوجوانی که یه جعبه گیتار تو دستاش بود، تو خیابون میپل سوار اتوبوس مدرسه شد. از چهره اش معلوم بود که ناراحته. یه صندلی خالی پیدا کرد، گیتارش رو به صورت عمودی کنار خودش نگه داشت، سرش رو به گیتار تکیه داد و از شدت بی قراری شروع کرد به تاب دادن پاهاش. برای شنیدن ادامه قصه با ما همراه باشید</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>نوجوانی که یه جعبه گیتار تو دستاش بود، تو خیابون میپل سوار اتوبوس مدرسه شد. از چهره اش معلوم بود که ناراحته. یه صندلی خالی پیدا کرد، گیتارش رو به صورت عمودی کنار خودش نگه داشت، سرش رو به گیتار تکیه داد و از شدت بی قراری شروع کرد به تاب دادن پاهاش. برای شن</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۵ - تجربه خود من</title>
      <itunes:episode>15</itunes:episode>
      <podcast:episode>15</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۵ - تجربه خود من</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">8404a954-a333-471f-843f-4f38e04bcb47</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/f5297c6b</link>
      <description>
        <![CDATA[دستای اون اولین وسیله آشنایی کری با اون بود. همه وجود و هستیش با اون دستا پیوند خورده بود. اون دستا متعلق به مادرش بود. مادری نابینا. درسته که مادر کری نابینا بود ولی انگار همه چیزو می دید و کامل و واضح از هم اتفاقای اطرافش با خبر می شد]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[دستای اون اولین وسیله آشنایی کری با اون بود. همه وجود و هستیش با اون دستا پیوند خورده بود. اون دستا متعلق به مادرش بود. مادری نابینا. درسته که مادر کری نابینا بود ولی انگار همه چیزو می دید و کامل و واضح از هم اتفاقای اطرافش با خبر می شد]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/f5297c6b/68abac58.mp3" length="9715437" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>دستای اون اولین وسیله آشنایی کری با اون بود. همه وجود و هستیش با اون دستا پیوند خورده بود. اون دستا متعلق به مادرش بود. مادری نابینا. درسته که مادر کری نابینا بود ولی انگار همه چیزو می دید و کامل و واضح از هم اتفاقای اطرافش با خبر می شد</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>دستای اون اولین وسیله آشنایی کری با اون بود. همه وجود و هستیش با اون دستا پیوند خورده بود. اون دستا متعلق به مادرش بود. مادری نابینا. درسته که مادر کری نابینا بود ولی انگار همه چیزو می دید و کامل و واضح از هم اتفاقای اطرافش با خبر می شد</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۴ - فرشته‌ای مشغول کار</title>
      <itunes:episode>14</itunes:episode>
      <podcast:episode>14</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۴ - فرشته‌ای مشغول کار</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">e9dd7118-0bd3-49d7-a2c1-1606193bc005</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/3eecaeca</link>
      <description>
        <![CDATA[جناب آقای کورتیس، من طی ماه گذشته مجذوب سخنرانی های روزهای یکشنبه شما در سالن فاکس ویلشایر شده ام. من چیزهای زیادی از آن ها آموخته ام و عقیده دارم که سخنرانی های شما بایستی به چاپ برسند تا مردم با خواندن آن ها همانند خود من تحت تاثیر روحی و روانی قرار گیرند. من یک پیشنهاد برای شما دارم]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[جناب آقای کورتیس، من طی ماه گذشته مجذوب سخنرانی های روزهای یکشنبه شما در سالن فاکس ویلشایر شده ام. من چیزهای زیادی از آن ها آموخته ام و عقیده دارم که سخنرانی های شما بایستی به چاپ برسند تا مردم با خواندن آن ها همانند خود من تحت تاثیر روحی و روانی قرار گیرند. من یک پیشنهاد برای شما دارم]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/3eecaeca/a33d77c1.mp3" length="9709697" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>جناب آقای کورتیس، من طی ماه گذشته مجذوب سخنرانی های روزهای یکشنبه شما در سالن فاکس ویلشایر شده ام. من چیزهای زیادی از آن ها آموخته ام و عقیده دارم که سخنرانی های شما بایستی به چاپ برسند تا مردم با خواندن آن ها همانند خود من تحت تاثیر روحی و روانی قرار گیرند. من یک پیشنهاد برای شما دارم</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>جناب آقای کورتیس، من طی ماه گذشته مجذوب سخنرانی های روزهای یکشنبه شما در سالن فاکس ویلشایر شده ام. من چیزهای زیادی از آن ها آموخته ام و عقیده دارم که سخنرانی های شما بایستی به چاپ برسند تا مردم با خواندن آن ها همانند خود من تحت تاثیر روحی و روانی قرار گیر</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۳ - غولی در میان مردم</title>
      <itunes:episode>13</itunes:episode>
      <podcast:episode>13</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۳ - غولی در میان مردم</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">f4e62b16-288b-4741-9c4a-f40a20ce7caf</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/9a20b8be</link>
      <description>
        <![CDATA[من معلم هستم و تصور من اینه که اون چه من از شاگردای خودم یاد گرفتم به مراتب بیشتر از اون چیزیه که اونا از من یاد گرفتن. یکی از شاگردام که بعد ها لقب غول به خودش گرفت از شاگردای آموزش استثنایی بود و قرار بود کنار شاگردای سالم تحصیل کنه. اون در واقع به قدری استثنایی بود که به همه ما درس داد]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[من معلم هستم و تصور من اینه که اون چه من از شاگردای خودم یاد گرفتم به مراتب بیشتر از اون چیزیه که اونا از من یاد گرفتن. یکی از شاگردام که بعد ها لقب غول به خودش گرفت از شاگردای آموزش استثنایی بود و قرار بود کنار شاگردای سالم تحصیل کنه. اون در واقع به قدری استثنایی بود که به همه ما درس داد]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/9a20b8be/31af09f3.mp3" length="13370606" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>829</itunes:duration>
      <itunes:summary>من معلم هستم و تصور من اینه که اون چه من از شاگردای خودم یاد گرفتم به مراتب بیشتر از اون چیزیه که اونا از من یاد گرفتن. یکی از شاگردام که بعد ها لقب غول به خودش گرفت از شاگردای آموزش استثنایی بود و قرار بود کنار شاگردای سالم تحصیل کنه. اون در واقع به قدری استثنایی بود که به همه ما درس داد</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>من معلم هستم و تصور من اینه که اون چه من از شاگردای خودم یاد گرفتم به مراتب بیشتر از اون چیزیه که اونا از من یاد گرفتن. یکی از شاگردام که بعد ها لقب غول به خودش گرفت از شاگردای آموزش استثنایی بود و قرار بود کنار شاگردای سالم تحصیل کنه. اون در واقع به قدری</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۲ - خانواده ثروتمند</title>
      <itunes:episode>12</itunes:episode>
      <podcast:episode>12</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۲ - خانواده ثروتمند</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">42d2b1df-f05b-4caf-85c7-ddec28e841e7</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/42043f93</link>
      <description>
        <![CDATA[داستان زندگی خانواده ای رو خواهید شنید که تا قبل از عید پاک سال ۱۹۴۶ اصلا فکرش رو نمیکردن که فقیر باشن، اون سال اتفاقی براشون افتاد که احساس فقر و تنگدستی خیلی ناراحتشون کرد، ولی بعد از اون تصمیمی گرفتن که ثروتمندترین خانواده بین همسایه هاشون شدن ...]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[داستان زندگی خانواده ای رو خواهید شنید که تا قبل از عید پاک سال ۱۹۴۶ اصلا فکرش رو نمیکردن که فقیر باشن، اون سال اتفاقی براشون افتاد که احساس فقر و تنگدستی خیلی ناراحتشون کرد، ولی بعد از اون تصمیمی گرفتن که ثروتمندترین خانواده بین همسایه هاشون شدن ...]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/42043f93/d058ef08.mp3" length="9699588" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>داستان زندگی خانواده ای رو خواهید شنید که تا قبل از عید پاک سال ۱۹۴۶ اصلا فکرش رو نمیکردن که فقیر باشن، اون سال اتفاقی براشون افتاد که احساس فقر و تنگدستی خیلی ناراحتشون کرد، ولی بعد از اون تصمیمی گرفتن که ثروتمندترین خانواده بین همسایه هاشون شدن ...</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>داستان زندگی خانواده ای رو خواهید شنید که تا قبل از عید پاک سال ۱۹۴۶ اصلا فکرش رو نمیکردن که فقیر باشن، اون سال اتفاقی براشون افتاد که احساس فقر و تنگدستی خیلی ناراحتشون کرد، ولی بعد از اون تصمیمی گرفتن که ثروتمندترین خانواده بین همسایه هاشون شدن ...</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت 11 - دیدار دختری به نام بکی</title>
      <itunes:episode>11</itunes:episode>
      <podcast:episode>11</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت 11 - دیدار دختری به نام بکی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">a088dba6-ac00-4853-b731-5af9b6e905ad</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/3eb44226</link>
      <description>
        <![CDATA[روبی دنبال کسی که ۲۴ سال پیش عاشق اون شده بود می گشت که وارد یک مغازه سفال فروشی میشه، اون جا دختر بچه ای رو می بینه که اون رو به گذشته می بره و تمام خاطرات براش زنده میشه ولی اصلا انتظار نداشت دختری که ۲۴ سال پیش عاشقش شده بود حالا ...]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[روبی دنبال کسی که ۲۴ سال پیش عاشق اون شده بود می گشت که وارد یک مغازه سفال فروشی میشه، اون جا دختر بچه ای رو می بینه که اون رو به گذشته می بره و تمام خاطرات براش زنده میشه ولی اصلا انتظار نداشت دختری که ۲۴ سال پیش عاشقش شده بود حالا ...]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/3eb44226/d2ddd56a.mp3" length="9691633" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>599</itunes:duration>
      <itunes:summary>روبی دنبال کسی که ۲۴ سال پیش عاشق اون شده بود می گشت که وارد یک مغازه سفال فروشی میشه، اون جا دختر بچه ای رو می بینه که اون رو به گذشته می بره و تمام خاطرات براش زنده میشه ولی اصلا انتظار نداشت دختری که ۲۴ سال پیش عاشقش شده بود حالا ...</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>روبی دنبال کسی که ۲۴ سال پیش عاشق اون شده بود می گشت که وارد یک مغازه سفال فروشی میشه، اون جا دختر بچه ای رو می بینه که اون رو به گذشته می بره و تمام خاطرات براش زنده میشه ولی اصلا انتظار نداشت دختری که ۲۴ سال پیش عاشقش شده بود حالا ...</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱۰ - همه این‌ها بهانه است</title>
      <itunes:episode>10</itunes:episode>
      <podcast:episode>10</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱۰ - همه این‌ها بهانه است</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">829239c4-2460-4126-aa38-aec5ec00b489</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/3148b8df</link>
      <description>
        <![CDATA[بیست و چهار سال پیش جیم ریتر کاپیتان تیم فوتبال و تیم کشتی دبیرستان بود، بیسبال بازی می کرد و تو رشته آکروبات هم حرفه ای بود، در سن ۱۶ سالگی اتفاقی براش افتاد که زندگی اون به کلی از این رو به اون رو شد ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[بیست و چهار سال پیش جیم ریتر کاپیتان تیم فوتبال و تیم کشتی دبیرستان بود، بیسبال بازی می کرد و تو رشته آکروبات هم حرفه ای بود، در سن ۱۶ سالگی اتفاقی براش افتاد که زندگی اون به کلی از این رو به اون رو شد ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/3148b8df/63b743f7.mp3" length="9712877" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>601</itunes:duration>
      <itunes:summary>بیست و چهار سال پیش جیم ریتر کاپیتان تیم فوتبال و تیم کشتی دبیرستان بود، بیسبال بازی می کرد و تو رشته آکروبات هم حرفه ای بود، در سن ۱۶ سالگی اتفاقی براش افتاد که زندگی اون به کلی از این رو به اون رو شد </itunes:summary>
      <itunes:subtitle>بیست و چهار سال پیش جیم ریتر کاپیتان تیم فوتبال و تیم کشتی دبیرستان بود، بیسبال بازی می کرد و تو رشته آکروبات هم حرفه ای بود، در سن ۱۶ سالگی اتفاقی براش افتاد که زندگی اون به کلی از این رو به اون رو شد </itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۹ - کاملا طبیعی</title>
      <itunes:episode>9</itunes:episode>
      <podcast:episode>9</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۹ - کاملا طبیعی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">61cbb08e-84e5-4767-8386-e8e5267f10a2</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/97421270</link>
      <description>
        <![CDATA[تو این برنامه داستان زندگی کسی رو می شنوید که با مشکلات خیلی زیاد جسمی به دنیا میاد، طوری که پزشکا اول تصمیم می گیرن که حتی اون رو به پدر و مادرش نشون ندن، ولی پدر و مادر اون بچه تصمیمی می گیرن که زندگی اون کاملا متحول می شه]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[تو این برنامه داستان زندگی کسی رو می شنوید که با مشکلات خیلی زیاد جسمی به دنیا میاد، طوری که پزشکا اول تصمیم می گیرن که حتی اون رو به پدر و مادرش نشون ندن، ولی پدر و مادر اون بچه تصمیمی می گیرن که زندگی اون کاملا متحول می شه]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 29 Jan 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/97421270/71d60378.mp3" length="9694927" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>تو این برنامه داستان زندگی کسی رو می شنوید که با مشکلات خیلی زیاد جسمی به دنیا میاد، طوری که پزشکا اول تصمیم می گیرن که حتی اون رو به پدر و مادرش نشون ندن، ولی پدر و مادر اون بچه تصمیمی می گیرن که زندگی اون کاملا متحول می شه</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>تو این برنامه داستان زندگی کسی رو می شنوید که با مشکلات خیلی زیاد جسمی به دنیا میاد، طوری که پزشکا اول تصمیم می گیرن که حتی اون رو به پدر و مادرش نشون ندن، ولی پدر و مادر اون بچه تصمیمی می گیرن که زندگی اون کاملا متحول می شه</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۸ - من یک معلم هستم</title>
      <itunes:episode>8</itunes:episode>
      <podcast:episode>8</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۸ - من یک معلم هستم</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">8186148e-e30b-44f1-a030-7aa5688401d9</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/b7f28a00</link>
      <description>
        <![CDATA[تام معلم دانش آموزای کلاس هشتم و نهمی بود که درس روخوانی اونا در حد بچه های کلاس دوم و سوم بود . به نظر تام اونا اصلا برای درس خوندن به مدرسه نمیومدن بلکه فقط به خاطر دیدن دوستاشون به مدرسه میومدن . تام بعد از دیدن این وضعیت تصمیمی گرفت که مسیر زندگی دانش آموزاش رو تغییر داد ...]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[تام معلم دانش آموزای کلاس هشتم و نهمی بود که درس روخوانی اونا در حد بچه های کلاس دوم و سوم بود . به نظر تام اونا اصلا برای درس خوندن به مدرسه نمیومدن بلکه فقط به خاطر دیدن دوستاشون به مدرسه میومدن . تام بعد از دیدن این وضعیت تصمیمی گرفت که مسیر زندگی دانش آموزاش رو تغییر داد ...]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/b7f28a00/fb5f8c00.mp3" length="9692961" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>تام معلم دانش آموزای کلاس هشتم و نهمی بود که درس روخوانی اونا در حد بچه های کلاس دوم و سوم بود . به نظر تام اونا اصلا برای درس خوندن به مدرسه نمیومدن بلکه فقط به خاطر دیدن دوستاشون به مدرسه میومدن . تام بعد از دیدن این وضعیت تصمیمی گرفت که مسیر زندگی دانش آموزاش رو تغییر داد ...</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>تام معلم دانش آموزای کلاس هشتم و نهمی بود که درس روخوانی اونا در حد بچه های کلاس دوم و سوم بود . به نظر تام اونا اصلا برای درس خوندن به مدرسه نمیومدن بلکه فقط به خاطر دیدن دوستاشون به مدرسه میومدن . تام بعد از دیدن این وضعیت تصمیمی گرفت که مسیر زندگی دانش</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۷ - درسی از پسرم</title>
      <itunes:episode>7</itunes:episode>
      <podcast:episode>7</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۷ - درسی از پسرم</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">32d9e8e5-2998-4c58-bf9e-f33c6becf7b4</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/c7129219</link>
      <description>
        <![CDATA[کاترین یکی از اون بچه های خوشبختی بود که خیلی راحت و زود درس و مشقاش رو انجام می داد و تو یادگیری مطالب خیلی زرنگ بود، به همین خاطر وقتی که مادر شد همین انتظار رو از بچه های خودش داشت. در مورد اولین فرزندش، آماندا دقیقا به هدف زده بود، اما در مورد فرزند دومش اریک متاسفانه همون نتیجه رو نگرفت، اما اریک استعداد خودش رو ...]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[کاترین یکی از اون بچه های خوشبختی بود که خیلی راحت و زود درس و مشقاش رو انجام می داد و تو یادگیری مطالب خیلی زرنگ بود، به همین خاطر وقتی که مادر شد همین انتظار رو از بچه های خودش داشت. در مورد اولین فرزندش، آماندا دقیقا به هدف زده بود، اما در مورد فرزند دومش اریک متاسفانه همون نتیجه رو نگرفت، اما اریک استعداد خودش رو ...]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 15 Jan 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/c7129219/fdeb6f18.mp3" length="9702230" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>کاترین یکی از اون بچه های خوشبختی بود که خیلی راحت و زود درس و مشقاش رو انجام می داد و تو یادگیری مطالب خیلی زرنگ بود، به همین خاطر وقتی که مادر شد همین انتظار رو از بچه های خودش داشت. در مورد اولین فرزندش، آماندا دقیقا به هدف زده بود، اما در مورد فرزند دومش اریک متاسفانه همون نتیجه رو نگرفت، اما اریک استعداد خودش رو ...</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>کاترین یکی از اون بچه های خوشبختی بود که خیلی راحت و زود درس و مشقاش رو انجام می داد و تو یادگیری مطالب خیلی زرنگ بود، به همین خاطر وقتی که مادر شد همین انتظار رو از بچه های خودش داشت. در مورد اولین فرزندش، آماندا دقیقا به هدف زده بود، اما در مورد فرزند د</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۶ - قانون جاده‌ها</title>
      <itunes:episode>6</itunes:episode>
      <podcast:episode>6</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۶ - قانون جاده‌ها</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">180982aa-75b3-45af-92c2-0c8e8c75acc2</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/97399068</link>
      <description>
        <![CDATA[جودی به عنوان دختر یه راننده کامیون و منشی یه اداره، طوری بزرگ شده بود که مادرش رو بیشتر از پدرش می شناخت. پدر جودی زمان زیادی از عمرش رو در سفر بود، اون یه روز عصر وقتی به خونه برگشت براشون تعریف کرد که بعد از ظهر اون روز تو جاده چه اتفاقی براش افتاده ...
جودی درست همون موقع بود که درس مهمی از پدرش گرفت: درس توانایی، درس عشق، درس صداقت و مهربانی ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[جودی به عنوان دختر یه راننده کامیون و منشی یه اداره، طوری بزرگ شده بود که مادرش رو بیشتر از پدرش می شناخت. پدر جودی زمان زیادی از عمرش رو در سفر بود، اون یه روز عصر وقتی به خونه برگشت براشون تعریف کرد که بعد از ظهر اون روز تو جاده چه اتفاقی براش افتاده ...
جودی درست همون موقع بود که درس مهمی از پدرش گرفت: درس توانایی، درس عشق، درس صداقت و مهربانی ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 08 Jan 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/97399068/cb2440d3.mp3" length="9706307" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>جودی به عنوان دختر یه راننده کامیون و منشی یه اداره، طوری بزرگ شده بود که مادرش رو بیشتر از پدرش می شناخت. پدر جودی زمان زیادی از عمرش رو در سفر بود، اون یه روز عصر وقتی به خونه برگشت براشون تعریف کرد که بعد از ظهر اون روز تو جاده چه اتفاقی براش افتاده ...
جودی درست همون موقع بود که درس مهمی از پدرش گرفت: درس توانایی، درس عشق، درس صداقت و مهربانی </itunes:summary>
      <itunes:subtitle>جودی به عنوان دختر یه راننده کامیون و منشی یه اداره، طوری بزرگ شده بود که مادرش رو بیشتر از پدرش می شناخت. پدر جودی زمان زیادی از عمرش رو در سفر بود، اون یه روز عصر وقتی به خونه برگشت براشون تعریف کرد که بعد از ظهر اون روز تو جاده چه اتفاقی براش افتاده ..</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۵ - شما هم می‌تونید این قدر دوست داشته باشید</title>
      <itunes:episode>5</itunes:episode>
      <podcast:episode>5</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۵ - شما هم می‌تونید این قدر دوست داشته باشید</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">0c68bf02-5a63-4d71-bf84-523c1f1a95f7</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/d3f2c92e</link>
      <description>
        <![CDATA[خانواده تیلور بسیار شاد و خوشبخت بودن، تا اینکه کارل برای ماموریت به ژاپن سفر می کنه و به دلایلی تصمیم می گیره که ادیث، همسرش رو که خیلی خیلی دوستش داشت و از صمیم قلب عاشقش بود طلاق بده ولی ادیث تصمیمی گرفت که کارل اصلا انتظارش رو نداشت]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[خانواده تیلور بسیار شاد و خوشبخت بودن، تا اینکه کارل برای ماموریت به ژاپن سفر می کنه و به دلایلی تصمیم می گیره که ادیث، همسرش رو که خیلی خیلی دوستش داشت و از صمیم قلب عاشقش بود طلاق بده ولی ادیث تصمیمی گرفت که کارل اصلا انتظارش رو نداشت]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/d3f2c92e/f6821469.mp3" length="9692083" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>خانواده تیلور بسیار شاد و خوشبخت بودن، تا اینکه کارل برای ماموریت به ژاپن سفر می کنه و به دلایلی تصمیم می گیره که ادیث، همسرش رو که خیلی خیلی دوستش داشت و از صمیم قلب عاشقش بود طلاق بده ولی ادیث تصمیمی گرفت که کارل اصلا انتظارش رو نداشت</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>خانواده تیلور بسیار شاد و خوشبخت بودن، تا اینکه کارل برای ماموریت به ژاپن سفر می کنه و به دلایلی تصمیم می گیره که ادیث، همسرش رو که خیلی خیلی دوستش داشت و از صمیم قلب عاشقش بود طلاق بده ولی ادیث تصمیمی گرفت که کارل اصلا انتظارش رو نداشت</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت 4 - هر چی که دارم</title>
      <itunes:episode>4</itunes:episode>
      <podcast:episode>4</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت 4 - هر چی که دارم</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">1043ef68-8da8-4a0b-8efc-35de090dc32f</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/87a383da</link>
      <description>
        <![CDATA[گاهی وقت ها دل کندن از چیزایی که دور و بر ماست خیلی برامون سخته، ولی یه روز وقتی که تو بیمارستان بستری بودم یه مردی که مبتلا به سندرم داون بود و هیچ کس و کاری نداشت درسی به من داد که تا آخر عمرم یادم نمیره]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[گاهی وقت ها دل کندن از چیزایی که دور و بر ماست خیلی برامون سخته، ولی یه روز وقتی که تو بیمارستان بستری بودم یه مردی که مبتلا به سندرم داون بود و هیچ کس و کاری نداشت درسی به من داد که تا آخر عمرم یادم نمیره]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/87a383da/5bf8e93a.mp3" length="9662290" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>598</itunes:duration>
      <itunes:summary>گاهی وقت ها دل کندن از چیزایی که دور و بر ماست خیلی برامون سخته، ولی یه روز وقتی که تو بیمارستان بستری بودم یه مردی که مبتلا به سندرم داون بود و هیچ کس و کاری نداشت درسی به من داد که تا آخر عمرم یادم نمیره</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>گاهی وقت ها دل کندن از چیزایی که دور و بر ماست خیلی برامون سخته، ولی یه روز وقتی که تو بیمارستان بستری بودم یه مردی که مبتلا به سندرم داون بود و هیچ کس و کاری نداشت درسی به من داد که تا آخر عمرم یادم نمیره</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۳ - دوست تلفنی</title>
      <itunes:episode>3</itunes:episode>
      <podcast:episode>3</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۳ - دوست تلفنی</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">f097c8ef-331c-4138-b5a4-7e0a3fdd41ab</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/ee20da60</link>
      <description>
        <![CDATA[تو اداره پلیس پشت میزم نشسته بودم که تلفن رو برداشتم و مشغول شماره گیری شدم ولی قبل از این که کسی گوشی رو برداره حدس زدم که شماره رو اشتباه گرفتم، یکی گوشی رو برداشت و قبل از اینکه چیزی بپرسه گفت اشتباه گرفتید و تلفن رو قطع کرد. من هم که مثل هر پلیس دیگه ای کنجکاو و علاقه مند به این کارا تربیت شده بودم دوباره همون شماره رو گرفتم و ]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[تو اداره پلیس پشت میزم نشسته بودم که تلفن رو برداشتم و مشغول شماره گیری شدم ولی قبل از این که کسی گوشی رو برداره حدس زدم که شماره رو اشتباه گرفتم، یکی گوشی رو برداشت و قبل از اینکه چیزی بپرسه گفت اشتباه گرفتید و تلفن رو قطع کرد. من هم که مثل هر پلیس دیگه ای کنجکاو و علاقه مند به این کارا تربیت شده بودم دوباره همون شماره رو گرفتم و ]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/ee20da60/ff636a5c.mp3" length="9697232" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>تو اداره پلیس پشت میزم نشسته بودم که تلفن رو برداشتم و مشغول شماره گیری شدم ولی قبل از این که کسی گوشی رو برداره حدس زدم که شماره رو اشتباه گرفتم، یکی گوشی رو برداشت و قبل از اینکه چیزی بپرسه گفت اشتباه گرفتید و تلفن رو قطع کرد. من هم که مثل هر پلیس دیگه ای کنجکاو و علاقه مند به این کارا تربیت شده بودم دوباره همون شماره رو گرفتم و </itunes:summary>
      <itunes:subtitle>تو اداره پلیس پشت میزم نشسته بودم که تلفن رو برداشتم و مشغول شماره گیری شدم ولی قبل از این که کسی گوشی رو برداره حدس زدم که شماره رو اشتباه گرفتم، یکی گوشی رو برداشت و قبل از اینکه چیزی بپرسه گفت اشتباه گرفتید و تلفن رو قطع کرد. من هم که مثل هر پلیس دیگه </itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۲ - داستان یک شیطونک</title>
      <itunes:episode>2</itunes:episode>
      <podcast:episode>2</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۲ - داستان یک شیطونک</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">a8484b2c-84bc-40b2-bbf3-f3888fced453</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/e7c5037d</link>
      <description>
        <![CDATA[این برنامه داستان زندگی یک پسر جوان رو روایت می کنه که شغل اون شیطونک بودن تو پارک و کمک کردن به همکاراشه، شب عید تصمیم می گیره که برای مدیرش یه هدیه بخره ولی این تصمیم فقط به خرید یه هدیه ختم نمی شه و]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[این برنامه داستان زندگی یک پسر جوان رو روایت می کنه که شغل اون شیطونک بودن تو پارک و کمک کردن به همکاراشه، شب عید تصمیم می گیره که برای مدیرش یه هدیه بخره ولی این تصمیم فقط به خرید یه هدیه ختم نمی شه و]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 11 Dec 2019 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/e7c5037d/f1d3055f.mp3" length="9691965" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>600</itunes:duration>
      <itunes:summary>این برنامه داستان زندگی یک پسر جوان رو روایت می کنه که شغل اون شیطونک بودن تو پارک و کمک کردن به همکاراشه، شب عید تصمیم می گیره که برای مدیرش یه هدیه بخره ولی این تصمیم فقط به خرید یه هدیه ختم نمی شه و</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>این برنامه داستان زندگی یک پسر جوان رو روایت می کنه که شغل اون شیطونک بودن تو پارک و کمک کردن به همکاراشه، شب عید تصمیم می گیره که برای مدیرش یه هدیه بخره ولی این تصمیم فقط به خرید یه هدیه ختم نمی شه و</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
    <item>
      <title>قسمت ۱ – آواز جشن تولد</title>
      <itunes:episode>1</itunes:episode>
      <podcast:episode>1</podcast:episode>
      <itunes:title>قسمت ۱ – آواز جشن تولد</itunes:title>
      <itunes:episodeType>full</itunes:episodeType>
      <guid isPermaLink="false">7bc1577f-e658-4544-93e6-24d14d88883a</guid>
      <link>https://share.transistor.fm/s/701cf203</link>
      <description>
        <![CDATA[من و مادرم می دونستیم که مادر همه دانش آموزا روز تولدشون برای همه کلاس کیک می گیرن و هدیه جشن تولد میبرن، اما مادر جان از کله سحر تا بوق سگ تو باغ میوه کار می کرد. مطمئن بودم که روز تولدش بدون اعتنا و توجه هیچ کسی میگذره. ولی اون روز یه اتفاق غیر منتظره افتاد]]>
      </description>
      <content:encoded>
        <![CDATA[من و مادرم می دونستیم که مادر همه دانش آموزا روز تولدشون برای همه کلاس کیک می گیرن و هدیه جشن تولد میبرن، اما مادر جان از کله سحر تا بوق سگ تو باغ میوه کار می کرد. مطمئن بودم که روز تولدش بدون اعتنا و توجه هیچ کسی میگذره. ولی اون روز یه اتفاق غیر منتظره افتاد]]>
      </content:encoded>
      <pubDate>Wed, 04 Dec 2019 06:00:00 +0330</pubDate>
      <author>PersianBMS</author>
      <enclosure url="https://media.transistor.fm/701cf203/36bce260.mp3" length="9666161" type="audio/mpeg"/>
      <itunes:author>PersianBMS</itunes:author>
      <itunes:duration>598</itunes:duration>
      <itunes:summary>من و مادرم می دونستیم که مادر همه دانش آموزا روز تولدشون برای همه کلاس کیک می گیرن و هدیه جشن تولد میبرن، اما مادر جان از کله سحر تا بوق سگ تو باغ میوه کار می کرد. مطمئن بودم که روز تولدش بدون اعتنا و توجه هیچ کسی میگذره. ولی اون روز یه اتفاق غیر منتظره افتاد</itunes:summary>
      <itunes:subtitle>من و مادرم می دونستیم که مادر همه دانش آموزا روز تولدشون برای همه کلاس کیک می گیرن و هدیه جشن تولد میبرن، اما مادر جان از کله سحر تا بوق سگ تو باغ میوه کار می کرد. مطمئن بودم که روز تولدش بدون اعتنا و توجه هیچ کسی میگذره. ولی اون روز یه اتفاق غیر منتظره ا</itunes:subtitle>
      <itunes:keywords>داستان رادیویی، پادکست فارسی ، سوپ جوجه برای روح</itunes:keywords>
      <itunes:explicit>No</itunes:explicit>
    </item>
  </channel>
</rss>
